<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[از قلب کویر]]></title>
		<link>http://www.kavir-semnan.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[اگه میتونین و شرایطش رو دارین که بیایین کانادا حتی یک لحظه هم صبر نکنین.....]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[وکیل آره، وکیل نه!!]]></title>
					<link>http://www.kavir-semnan.blogsky.com/1387/05/30/post-407/</link>
					<description><![CDATA[<p></p><p></p><p align="justify">خوب یک کوچولو برگردیم سر رسالت اصلیمون و راجع به کانادا بگیم، که دوباره این روز ها سوال درباره اش زیاده. اول از همه اینکه مردم ما متاسفانه هنوز هم که میبینند روز به روز اوضاع مهاجرت داره بدتر میشه باز هم میترسند و یا شاید زیادی خونسرد هستند، حالا من به این موضوع هم کاری ندارم، چیزی که قبلا 2 میلیون بار تاکید کردم، باز&nbsp; هم میگم برای کسانیکه وقت و حوصله خوندن آرشیو رو ندارند. </p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />اگر از ریسک کردن میترسید، اگر از اینکه چند ماه بیکار باشید نگرانید، اگر هر شب میخواهید سرزنش کنید خودتون رو که ای داد بیداد ، خونه و زندگی رو که با سختی درست کرده بودم از هم پاشیدم که بیام اینجا، اگه میخواهید دچار <strong>خود باوری کاذب</strong> بشین که آی من تو ایران فلان بودم و بهمان بودم ( این از عمده ترین خصوصیات عده ای از ایرانیهای مهاجر هست ، مخصوصا کانادا و آمریکا، که <strong>ما تو ایران بابامون هر شب با شا.ه شام میخورد، مامانمون با فرح با هم میرفتند حموم عمومی سر کوچه، عمومون بوقچی گارد ملی ایران بوده و فلان و بهمان، اصلا نمیدونم چرا دچار این توهمات میشن،</strong> ) اگر میخواهید بیایید اینجا که به خواهر شوهر و جاریتون پز بدین ( قابل توجه خانمها ) و موارد مشابه، <strong>مهاجرت کار شما نیست،</strong> دو دستی کلاهت رو بچسب و بشین سر جات. جربزه، نترسیدن، ریسک کردن، توهم نداشتن، با مدتی بیکاری و سختی کنار اومدن، از واجبات شرعی و کفایی مهاجرت هست.&nbsp; </p><p align="justify"><br />&nbsp;<br /><strong>خانمهای غر غرو و لوس</strong> که مهاجرت میکنند، دودمان هفت جد و آباد&nbsp; اون مرد رو به باد میدن، من گفته باشم، دیدم با چشمهای خودم. <strong>مردهایی که سربازی نرفتن</strong>!!!!!!!!! بچه ننر بودن، باباهاشون هی در گاو صندوق رو باز کرده پول داده بهشون، اینجا نیان، مگر اینکه همون بابا دوباره یک سرمایه عظیم الشان بده که بیارید سرمایه گذاری کنید. </p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />این حرفها مال کسانی بود که میخوان از <strong>طبقه نسبتا معمولی و تحصیلکرده</strong> مهاجرت کنن، ما با خواص کاری نداریم که حساب اونها همیشه از بقیه جدا بوده.&nbsp;</p><p align="justify">&nbsp;<br />&nbsp;<br />سوال اول که توی چند روز اخیر، 2500 بار پرسیده شده اینه که، <strong>وکیل بگیریم یا خودمون اقدام کنیم؟&nbsp;</strong></p><p align="justify"><strong><br /></strong>&nbsp;<br />توضیح: توی ایران کلمه وکیل به کسی اطلاق میشه که تحصیلاتش در رشته حقوق هست، احتمالا اکثر قریب به اتفاق، خوش تیپ هستند، به شدت فیس دماغند، 99 درصدشون کراوات میزنند، و 100 درصدشون بالای 4 تا زن دارند، اینها میان میشن اونهایی که شیک میکنند میرن دادگاه با قاضی میجنگند، کلاس میذارن، داد میکشن. انگشت اشاره اشون رو میگیرن طرف متهم، با اخم و عصبانیت میگن تووووووو، بعد چشماشون رو تنگ میکنن، میگن دیشب کجا بودی؟</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify">&nbsp;خوب از موضوع جنایی&nbsp; که بیاییم بیرون، کلمه وکیل اگه که سواد فارسیم اجازه بده میشه نماینده، درسته؟ یا واسطه شاید بهتر باشه، اما کسانی که کار امور مهاجرتی میکنند، کلمه وکیل رو به دلیل همون معنای نمایندگیش روی خودشون گذاشتند، این افراد هیچ کار خاصی برای تسریع یا تسهیل کار مهاجرت انجام نمیدن، یعنی توانی و یا اختیار خاصی برای اینکار ندارند، به جز،&nbsp; اینو گوش کنید، به جز اون دسته ای که واقعا تحصیلات در رشته حقوق دارند و صرفا و صرفا و صرفا در امور پناهندگی کمک میکنند و بس. چون اون کار حرفه ای هست و باید کسی باشه که زبون قضات رو بفهمه. اما اینهمه دفتر و دستکی که از زمین و آسمون سبز شده به اسم دفتر امور مهاجرت، یا وکیل امور مهاجرت، میتونند، عنوان تابلوشون رو عوض کنند، <strong>مثلا</strong> اگه طرف اسمش مرجان هست ، روی تابلوش بنویسه،<strong> دکتر </strong>مرجان،<strong> متخصص در پیوند و رفع گشادی مقعد</strong>. چرا که مردم ما ( دور از جون شما ) از بس الهی بگردم، تنبلند، و گشادی از حد بخیه گذشته، زورشون میاد، برن توی وب سایت مهاجرت و بخونن، میخوان یک عده براشون بخونن، بعدش فلان قدر حق مشاوره بگیرن، همونها رو که تازه نصفش هم خودشون نفهمیدن تحویل مردم بدن، البته خوب به اقتصاد شدیدا کمک میکنه و در چرخه منصفانه پول نقش به سزایی داره. </p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"><strong>محاسن و معایب اینها چیه؟</strong> </p><p align="justify"></p><p align="justify"><br />اینهم قبلا گفتم اما باز هم میگم، اما این دیگه بار آخره. باور کن. وقتی که شما از طریق این کارشناسان امور مهاجرتی اقدام می کنید، <strong>سفارت کانادا دیگه شما رو نمیشناسه،</strong> تمام امورات ارتباطی میفته دست این دفاتر واسطه. اسم مرجان توی فرم ها هست، اما اونها مثلا اقا یا خانم X رو میشناسند، در نتیجه وقتیکه فایل نامبر میاد، کسی به <strong>شما</strong> خبر نمیده، به اون دفتر میگن که فایل نامبر مرجان اومده. اگه مدرکی کم باشه، به اونها میگن که به مرجان بگو فلان مدرک رو بیاره، مرجان میبره میده به دفتر اونها و اونها باز باید برای سفارت بفرستند، <strong>این وسط همه کاره ارتباط با سفارت کانادا اون دفتر مهاجرتی میشه.</strong> خوب این آقایون و خانمها که نصف سال نیستند، منشی هاشون هستند. مثلا سفارت یک ایمیل میفرسته، منشیه دیلیت میکنه، با دوست پسرش چت میکنه، یا گیم بازی میکنه، یا وبلاگ میخونه یا مینویسه، یا کامنت میذاره یا جواب میده، دیگه چی به چی بشه خدا میدونه، از این اتفاقات کم نیفتاده. دقیقا 3 هفته پیش یک خانواده ای اومدن اینجا ولی تصمیم نداشتند بمونن، یک بلای کاملا مشابه سرشون اومده بود. در نتیجه یکبار کارشون به خاطر یک اشتباه از <strong>دفتر لندن ارجاع داده شده بود به سوریه،</strong> و سوریه هم رفت اون ته صف. این چیز ها انتخابش با خودتونه. من چیزی نمیگم. شما برید پیش یکی از همینها، بگین من 10 امتیاز کم دارم، ببینید چی جواب میده؟ میگه خوب کم داری دیگه، نمیشه، یعنی اینها تمام کارهاشون از روی وب سایت رسمی مهاجرت هست و بس. </p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />&nbsp;<br /><strong>سوال دوم برای مشاغل مورد نیاز بود،</strong> که اونهم امروز بنده حقیر زنگ زدم به اداره مهاجرت و سیتیزنشیپ، نیم ساعت پشت خط بودم، اما بیشتر یک کار شخصی داشتم، کار خودم که تموم شد راجع به این موضوع پرسیدم. دقیقا جواب اون خانم رو میگذارم اینجا: </p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />گفتش که دولت فدرال چون<strong> تقریبا</strong> پذیرش مهاجر رو قطع کرده ( 32% میگیره فقط) قرار نیست که احتمالا هیچ لیستی از مشاغل مورد نیاز رو ارائه بده، لیست مشاغل گروههای مختلف فقط برای <strong>مهاجرت استانی</strong> پابلیش میشه که اونهم آلردی توی <strong>وبسایت استانها</strong> وجود داره. </p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />من ازش پرسیدم که الان <strong>هنوز کسی میتونه برای فدرال تقاضا کنه یا نه؟</strong></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify">&nbsp;و گفتش که<strong> تقاضاش مشکلی نداره،</strong> مثلا به عنوان مثال دولت فدرال هم چنان با کمبود پرستار مواجه هستش، پس فرم تقاضای پرستارها رو ممکنه رسیدگی کنه و کانسیدر کنه اما بقیه APPLICATION هایی&nbsp; که مال فدرال هستند و شغل متقاضی، اینجا دچار کمبود نیست، <strong>فرستاده میشه به استانی که احتیاج دارند،</strong> در بعضی موارد هم <strong>ممکنه</strong> کاملا REJECT بشه. این جوابش بود که به نظر من خیلی واضحه. اما گفت که آخرین خبر در این مورد حد اکثر تا آخر سپتامبر میاد روی وب سایت. </p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify">و اما کسانیکه راجع به مسائل بی ناموسی مربوط به احمد آقا سوال دارند، 1600000 تا ایمیل هم برام فرستادن، ببینید<strong> شما منو نشناختین هنوز<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/030.gif" /></strong>!!!!! زنده باد خلیج فارس!!!!!!!!!!!چو ایران نباشد تن من مباد !!!!!! همه جای ایران سرای من است !!!!!! و من میهنم ایران زمین را دوست دارم،!!!! ای ایران ای مرز پر گهر !!!!!! ببینید من با اینهمه وطنپرستی نمیتونم در اون زمینه کمکی کنم، اما میگم <strong>وجود داره</strong> ( این جمله رو مدل مهران مدیری بخونید، یعنی دستتون رو بیارید پایین، یک چشمک هم بزنید، دقیقا مدل اردل ) یعنی اینکه بعضی ها !!!! که خدا جوابشون رو بده میگن که مرکزشون ...... و ....... است. من نمیدونم. گفته باشم، زنده باد...........همیشه .........</p><p align="justify"></p><p align="justify">&nbsp;<br />&nbsp;<br />سوال بعدی یک دوستی که وبلاگ هم مینویسه، رفتم چند تا پست آخرش هم خوندم، همش هم فکر میکردم دختره، بعد یک کامنت گذاشت که حس کردم پسره!!!!!! آخرش هم نفهمیدم !!!!! پرسیده بود که با رشته حسابداری و 7-8 سال سابقه کار، میارزه که همه چیز رو ول کنه بره هند MBA بخونه که از اونجا بیاد کاناد؟ این جوابش یک کلمه نیست، مستلزم توضیحات کافی است. من باید یک چیزی رو&nbsp; راجع به میزان تحصیلات و کار پیدا کردن تو کانادا واضح کنم، وگرنه اینجوری خیلی ها دچار اشتباه میشن. <br />&nbsp;</p><p align="justify"><br />یکی دیگه، اینکه راجع به مخارج و هزینه های زندگی پرسیده بود، اینها واقعا غم نداره، اینجا تا حالا هیچ کس گرسنه نمونده که شما دومیش باشی نترس. ولی چشم جوابت هم میدم&nbsp;</p><p align="justify"></p><p align="justify">&nbsp;<br />&nbsp;<br />اصلا بقیه اش رو بعدا میگم، شاید هم پایین همین پست اضافه کردم... </p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p>]]></description>
					<pubDate>Wed, 20 Aug 2008 08:37:36 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.kavir-semnan.blogsky.com/Comments.bs?PostID=407</comments>
          <guid>http://www.kavir-semnan.blogsky.com/1387/05/30/post-407/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[کودکی]]></title>
					<link>http://www.kavir-semnan.blogsky.com/1387/05/29/post-406/</link>
					<description><![CDATA[<p></p><p align="justify">داشتم DVD های امیر رو از زمین جمع میکردم، همه اوریژینال و سیل شده خریده شده بودن، چون اینجا فرهنگ کپی کردن نیست، چون قرار نیست اقتصاد اینجا هم مثل اقتصاد کشورهای جهان سوم بشه، چون اینجا همه چیز قانون داره، و همه مراعات قانون رو میکنند، سری کامل دورا، سری کامل دیگو، سری کامل اسکوبی دو، سری کامل وینی ، پونی، و در آخر تمام سیزن های اسپانج باب، کلی هم متفرقه، باز قیافه ماتم زده گرفته به خودش مامی، DVD ها NEW نیست، من NEW میخوام.......... <br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />برق نبود تقریبا مثل تمام شبهای گذشته، لوله کشی گاز نبود، نفت هم کوپنی بود، تنها راه گرم کردن خیلی از خونه ها از جمله خونه ما کرسی بود، خونه خیلی بزرگ بود، با 3 تا بخاری ارج که مثل چی نفت میخورد هم گرم نمیشد، ما هم کرسی داشتیم. تا مدتها توی تاریکی نشسته بودم، که نمیدونم چرا وحشت برم داشت، بلند شدم چراغ گرد سوز رو روشن کردم، بوی دود میداد، تکونش دادم، نفت نداشت، اما حوصله نداشتم برم نفت بیارم، نه دروغ چرا؟ میترسیدم، باید میرفتم تو زیر زمین، با چراغ قوه که از منبع اصلی نفت بیارم. تنها حسن نبودن برق به این بود که صدای نکره گزارشگر رادیو شنیده نمیشد، که علامتی که هم اکنون میشنوید، علامت قرمز است لطفا به پناهگاه ها بروید.<strong> سکوت بود</strong>. میدونستیم که برد موشک به سمنان نمیرسه!!!!!!!! اینو<strong> سرباز ها گفته بودند،</strong> میگفتند، تا تهران بیشتر نمیاد، حد اقل تا اونروز که نیومده بودن، دیگه از این نمیترسیدم، پیر زنهای قدیمی هم میگفتن که سمنان<strong> توی خشت حاج مل علی است</strong> ( حاج ملا علی حکیم الهی )<strong> دعا خونده است</strong> من نمیترسیدم که موشک بیاد، چون تو خشت بود، اما از گربه روی دیوار میترسیدم، جرات نداشتم برم نفت بیارم. <br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />کانال تلویزیون رو عوض کردم، صدای مجید قناد میومد، خونه به خونه با هم میاییم در خونه اتون............... عمو گلی !!!!! یه روزی پسر جوونی بود، با هادی مرزبان، به امیر میگم، بیا تیوی ایرانی ببین، عمو قناد، میگه ماااام، I HATE THIS، I WANT TO WATCH MY OWN TV!!!!</p><p align="justify"></p><p align="justify">&nbsp;میگم امیر میدونی کرسی چیه؟ WHAT؟ کرسی، میخوای بگم کرسی چیه؟</p><p align="justify">&nbsp;&nbsp; NO، MOM، CAN YOU TELL ME LATER؟ !!!! اوکی. </p><p align="justify"></p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />بلند شدم رفتم سراغ جانفتی پلاستیکی کوچولو که باهاش سماور و فانوس و گرد سوز رو پر میکردیم. خالی بود. همه جای خونه سرد بود، در همه اتاق ها رو بستم با حساب پذیرایی می شد 4 تا، در اتاق پنجم باز موند که کرسی توش بود. بابا نبود، مامان یک شمع روشن کرده بود توی آشپز خونه داشت تهیه شام میدید، کپسول نارنجی گاز داشت تموم میشد، کجش کرده بود که گاز بهش برسه، تو دلم گفتم من دارم به این فکر میکنم که میخوام از ایران برم ساکتم، مامان به چی فکر میکنه؟ خواهر کوچیکه که خیلی کوچولو بود و بیشتر شبیه یک پیشی تپل سفید بود ساکت نشسته بود، زیر کرسی، اونم داشت به یه چیزی فکر میکرد، بزرگه هم خواب بود، برگشتم زیر کرسی، سردم بود، لحاف رو تا جاییکه میشد کشیدم روی خودم، کیف مدرسه ام پهلوم بود، اما من داشتم به این فکر میکردم که باید برم، دنبال راه بودم، خاله دوستم 2 بار دندانپزشکی قبول شده بود، گزینش ردش کرده بودن، باباش فرستادش ایتالیا، باید کنکور قبول بشم بعدش ردم کنن من برم، اما خیلی مونده، حالا کو تا کنکور، کاشکی یک شوهر برام پیدا میشد که آمریکا بود، نه اروپا هم عیب نداشت، هر جایی که ایران نبود، هنوز داشتم فعل رفتن رو مزه مزه میکردم که مامان صدا کرد منو، به جای اینکه بگم بله داد کشیدم من میرم، گفت نمیترسی؟ گفتم نه از چی بترسم، میرم، من میرم. گفت پس به اندازه سماور هم بیار. تازه فهمیدم که من میخواستم برم آمریکا اما مامان میخواست برم از زیر زمین نفت بیارم. من از زیر زمین میترسیدم اما از آمریکا نه، دیگه اون غرور اجازه نمیداد، باید میرفتم، باید ثابت میکردم بزرگ شدم شاید اون خواستگار خارجی میومد، جانفتی پلاستیکی رو برداشتم، کاپشن بافتنی رو کشیدم رو تنم، در رو که باز کردم سوز سردی خورد تو صورتم. سکوت وحشتناک بود، درختای سپیدار و تبریزی با کاجهای لابه لاشون، خش خش میکردند، چقدر انها دراز شده بودن، سایه اشون رو دیوار وحشتناک بود، اینم از خاصیت کویر بود که حتی تو مغز سرما و زمستون بازم علی ورجه ها ( جیر جیرک ) جیر جیر میکردن، قلبم داشت میومد تو دهنم از ترس، اما باید ثابت میکردم بزرگ شدم، چشمام رو گذاشتم رو هم که چیزی نبینم، هنوز به راه پله های زیرزمین نرسیده بودم که گربه بدقواره پرید رو ایوون، قلبم اومده بود تو دهنم، اما من بزرگ شده بودم میخواستم برم آمریکا، باید خودم رو ثابت میکردم. نور چراغ قوه رو انداختم تو راه پله ها، رسیدم به منبع نفت، شیر نفت رو باز کردم، و رفتم تو فکر، من باید راهی پیدا کنم، ..... <br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />امیر!!!! میدونی نفت چیه؟ NO، میخوای بگم نفت چیه؟ ماااام، دارم تیوی میبینم ، میشه یه کم چیپس به من بدی؟ بلند شدم براش چیپس آوردم، میگه این نه، SOUR CREAM میخوام!!! براش آوردم.&nbsp; <br />&nbsp;</p><p align="justify"><br />-مامان، هوس چیپس کردم. الان برات درست میکنم، نه از اونایی میخوام که از مغازه میخریم،&nbsp; <br />&nbsp;<br />الان اینموقع؟ از کجا گیر بیارم برات؟ اگه میخوای خودم درست کنم.&nbsp; <br />- نه نمیخوام <br />&nbsp;<br />-مامان، هوس کورن فلکز کردم.&nbsp; <br />شاید یه روزی دوباره بیاد توی مغازه ها کورن فلکز خارجی بود، الان دیگه نمیاد&nbsp; <br />&nbsp;<br />-باشه نیاد، من میرم خارج&nbsp; کورن فلکز&nbsp; میخورم. نیاد</p><p align="justify">&nbsp;<br />&nbsp;<br />چشمم افتاد به لپ تاپ DELL روی میز ، از وقتی که من لپ تاپ جدید گرفته بودم این مال امیر شده، روی دسک تاپش یه عالمه آیکون بازیهای مختلف معلومه. میگم امیر، وقتی از لپ تاپ استفاده نمیکنی باید خاموشش کنی. میگه SURE، خاموشش میکنم درش رو میبندم،&nbsp; </p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />دوستم میگفت، خاله اش یک عکس براش فرستاده که توش <strong>یک تلویزیون کوچولو بوده،</strong> اما گفته به این میگن کامپیوتر، هیچی از این توضیحات نفهمیده بودم، حتی تصوری هم از اون تلویزیون کوچیکه نداشتم، اما مهم نبود <strong>من خودم میخواستم برم خارج،</strong> از اونها هم میخریدم. </p><p align="justify"></p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />موبایلم زنگ زد، جواب ندادم، امیر میگه مام، CAN I HAVE MY OWN CELL PHONE؟ میگم برای چی میخوای؟ <strong>میخوام به گرل فرندم زنگ بزنم بگم گود نایت</strong>. با خنده بهش میگم</p><p align="justify">&nbsp;WHO IS YOUR GIRLFRIEND؟ میگه OH NOOOOOOO!!!!!!!! YOU FORGOT، NIKA!!!! </p><p align="justify"></p><p align="justify">نیکا دخترک خوشگل و خیلی خوش سر و زبونیه که هم هیکل امیره اما یک سال بزرگتره، مامان نیکا این ایام تابستون لطف کرد و امیر رو نگه داشت که من به کارم برسم، دخترک خیلی زبله، منهم خیلی دوستش دارم، یادم اومد که رفته بودیم آمریکا، امیر مرتب میگفت مامی برای نیکا این دامن رو بخر، برای نیکا DVD سیندرلا بخر، برای نیکا باربی بخر، و همه رو هم خرید. هر روز صبح که میره خونشون، اول یک بغل اساسی دارند بعد هم دل میدن قلوه میگیرن که میسد یو سو ماچ!!!!!!! حالا سل فون میخواست که<strong> هر شب بهش بگه گود نایت،</strong>............. </p><p align="justify"></p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />نفت رو آوردم ریختم توی گرد سوز، حوصله درس نداشتم، یواشکی از لای کتابم نامه ای رو که برادر دوستم داده بود بهش تا بده به من در آوردم، گفته بود داداشم <strong>میخواد بره آلمان،</strong> راستی چه خوب میشد اگه من و اون ازدواج کنیم با هم بریم، <strong>من که میرم از آخرش</strong>!!!!! هنوز تو رویای رفتن بودم که سایه مامان افتاد روی دیوار، زیر نور گرد سوز، حجم سایه چند برابر واقعیش بود، هول شدم اومدم نامه رو بذارم زیر لحاف کرسی اما دیر شده بود، فقط یک نگاه و من تسلیم دو دستی نامه رو تقدیم کردم، </p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify">تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق،&nbsp; &nbsp;عاشقم بر عشق و هرگز نشکنم پیمان عشق،</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify">&nbsp;<strong>عشق</strong>، از یک پسرک 17-18 ساله به دخترک نحیف و زردنبوی 12 ساله. اما هر دو یک هدف داشتند، مامان اما <strong>گل میخک خشک شده قرمز</strong> رو لای دفتر خاطراتم پیدا نکرد. سالها بعد وقتیکه از هند برگشتم اون نامه و شاخه گل میخک لای همون صفحه از دفتر خاطراتم توی کمدم بود، مامان پاره اش نکرده بود، یادگاری اولین ابراز عشق کودکی رو. هنوز داشتم بهش میخندیدم که برق رفت اما اینبار دیگه، چراغهای شارژی فلورسنت روشن بود، این بار، ویزای کانادا تو دستم بود و نگران پسرک و رفتنش به آلمان نبودم، اینبار آرزوهای روز های بی برقی براورده شده بود،&nbsp; <br />&nbsp;</p><p align="justify"></p><p align="justify"><br />خونه تمیز شده بود و <strong>من دلتنگ کرسی بودم</strong> و گرد سوز بچگیهام که زیر نورش سایه خرگوش و بز و کبوتر درست کنیم روی دیوار، 21 سال از اون روز ها گذشته.................... <br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />&nbsp; </p>]]></description>
					<pubDate>Tue, 19 Aug 2008 07:34:46 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.kavir-semnan.blogsky.com/Comments.bs?PostID=406</comments>
          <guid>http://www.kavir-semnan.blogsky.com/1387/05/29/post-406/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[ایستادن زن در برابر زن]]></title>
					<link>http://www.kavir-semnan.blogsky.com/1387/05/28/post-405/</link>
					<description><![CDATA[<p></p><p align="justify">امروز( شنبه)&nbsp;این خانم فیلیپینیه، اینجا بود دوباره کلی جاتون خالی!!!!!!!! بیسمنت روبی کردیم، یک عالمه آشغال جمع کردیم، در هر کارتونی که باز می شد از توش یه چیزی میومد بیرون که من از وجودش خبر نداشتم، این خانمه شاخ در آورده بود، به هر حال نتونستم بیام پست جدید بذارم، نتونستم کامنت ها رو به موقع جواب بدم، با اینکه خیلی خسته هستم، اما هر 2 هفته یکبار که این خانمه میاد و همه جای بوی تمیزی میگیره، من انگار حال جسمیم خوب میشه!!!!!!! </p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />و اما ادامه بحث گذشته، قبل از اینکه برم سراغ بقیه نکات اول جواب چند تا از دوستان رو بدم، نهال عزیز کامنتی گذاشته بود با این مضمون،&nbsp; </p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"><em><font color="#990000">به نظرت اگه تو گوشی طرف این متن سند شده رو پیدا کردی(یعنی مرده فرستاده):<br /><br />که با ...درازم چکار میکنی؟؟؟ و دختره براش فرستاده باشه: حالا تو بیا،نصفش رو میدم به خروس بخوره بقیه اش رو خودم، چکار باید کرد؟؟؟؟ بازم براش همون اس ام اس امتحانی رو باید فرستاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟<br /><br />یا این که: وقتی دیدمت از ج....بک.... یا از ع....،بعد دختر براش فرستاده باشه از هر ۲جا! بازم باید همون رو فرستاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و رفت تو بغلش و ...<br /><br />وقتی دختره بهت میگه: این منو کشت بسکه راجع به صکص باهام حرف زد! شبی ۳ساعت فقط با من حرفای س.ک.س.ی میزد!!! و در عین حال تمام اس ام اس های گوشی اش هم گواه این موضوع هست،بازم میشه به خود مسلط بود؟؟؟؟؟<br />من عین این جمله ها و وضعیت ها &nbsp;رو دیدم تو گوشی اش و برام پیش اومده!!!!!!!!خط اول رو که الان میخونم ضمن گریه خنده ام هم میگیره!!!!!!! مرد ایرانی هنوز به غایت عقب افتاده است و عقب مانده!!!! این ا.نق.لاب گه هم بدترش کرد! تو راست میگی! تو صنف پزشک اوضاع بدتره! به قول خودشون بند تنبونشون خیلی شله!!!!!</font></em></p><p align="justify"><br />&nbsp;</p><p align="justify"><br />خوب، خانم خوشگله، اول اینکه من اگه باشم ( گفتم من ) که هنوز با این آدم ازدواج نکردم، و همچین کارهایی میکنه، اصلا به هیچ جام هم تحویلش نمیگیرم، تلاش هم نمیکنم که به دستش بیارم، مگر اینکه دیگه خیلی خیلی چیز تحفه ای باشه، ولی کلا این مکالمه یعنی اینکه این دو نفر هیچ کاری با هم نکردن هنوز، در مرحله تحریک حرفی همدیگه هستن که خودشون رو برسونند به اون مرحله که وقتی همدیگه رو دیدند تصمیم بگیرن همش رو خودشون بخورند یا نصفشو بدن به خروسه!!!!!!!!!!! اتفاقا این مکالمه اصلا خطر ناک نبود، و تازه از جوابی که دختره داده کاملا بهت میگم دختر کار کشته ای نبود، اصلا، جواب این SMS از طرف یک زن کار بلد اصلا این نیست، این آدم اگه هم قبلا با کسی دیگه بوده، خودش هم نفهمیده چی شده و چه کرده، هنوز مجرب نیست، قسمت دوم که دنبال پوزیشن بوده که ببینه خونه خاله کدوم وره، و اون خنگولی هم&nbsp; آدرس عوضی داده گفته از اینوره و از اونوره ، هر دو وره!!!!!!! بازم خیلی مکالمه بی خطر و ناشیانه ای بوده. میدونی جریان اینها مثل چی بوده؟ مثل این آژانس های صکص اینجا، که طرف زنگ میزنه حتی اصلا همدیگه رو ندیدن، بستگی داره که کی زنگ بزنه، مثلا مرد تماس گیرنده است میخواد با یک زن حرف بزنه، اون زنه شاید اصلا یک زن خراب نباشه که بخواد بیاد با این بخوابه اما فقط بلده این رو برسونه به مرز جنون، و خواستن، وقتی که مرده دیوانه شد و کاملا خودش رو باخت، اونموقع اینها یکی رو براش میفرستند، که شاید اصلا حتی تو ذوق طرف هم بخوره، چون حرف تا عمل کاملا فرق میکنه. این مکالمه تنها و تنها شروع کار بوده بین 2 تا آدم هیجانزده نه چندان کار بلد، بعدا به خودت میام میگم که اگه دختره خیلی حرفه ای بود، در جواب هر دو سوال چی می گفت!!!!!! حالا نحوه عمل تو از اینجا به بعد باز هم بستگی داشته که بخوای این پسر رو حفظ کنی یا نه؟ من باشم ترجیح میدم در فراق همسر کپک بزنم، اما حتی دیگه به این آدم فکر هم نکنم، چرا؟ حد اقل به 5 دلیل. </p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />کامنت بعدی خواهش شده بود که پابلیش نشه، چشم دوست عزیزم، اما، با توجه به اینکه به قول خودت <strong>همه چیز توی اون زندگی فراهمه،</strong> و خانوده ات<strong> مخالف</strong> این ازدواج بودند، و حالا ساپورتشون رو نداری، دلیل اصرارت به جدایی چیه؟ ببین یه چیز یادت باشه، ( این قرار بود یکی از نکات من باشه تو این پست که 2 تا یکی شد، با جواب تو ) اون مرد با اونهمه فیس دماغیش که از روی مطالب بود که خودت برام نوشته بودی و اینهمه خودخواهیش، اصلا به تو التماس نخواهد کرد که بمونی، این رو قول میدم یعنی اگه برسونیش به اون مرز جنون که خیال کنه غرورش رفته زیر پا، شخصیتش زیر سواله، می ایسته به غد بازی از نوع خرکیش که بچه رو بهت نمیدم، مال منه، خیلی دیگه بخواد انسانیت چاشنیش کنه میگه اوکی مهریه ات رو ببخش بچه ات رو بگیر، با توجه به نوع شغلی که داره ( که از مشاغل دست اندر کار اصلی این موضوعه، آدم نسبتا خطرناکی هست که بتونه همه چیز رو به ضررت تموم کنه ) اصلا برای وجهه اجتماعیش خوب نیست که همه جا علنی بشه ایشون داره چکار میکنه، اما اگه تو جدا بشی همه جوره باختی، چون اونهم یک نفس راحت میکشه، که آخیش دیگه کسی نمیبره زیر سوال که آقای واعظ غیر متعظ جنابعالی که کارتون اینه چرا دیگه؟؟؟؟؟ همه میگن خوب زنش آدم نبوده ( دور از جون تو ) طلاق داده دوباره ازدواج کرده، شاید بچه ات و مهریه ات رو با هم از دست بدی، شاید یکیش رو برای به دست آوردن دیگری از دست بدی، کلی آدم هرزه دورت جمع میشن، از همه بد تر اومدیم و رفتی با یکی دیگه آشنا شدی، از کجا معلوم که قند و عسل تر از این یکی نبود؟ ( اینها مال زنهایی هست که بچه دارند، اگه بچه ندارید مشکلاتتون کلی کمتره ) خوب حالا تو چکار کنی؟ میگی که پولداره و تو و بچه ات رو تامین میکنه، بگیر و ازش بکن تا جاییکه تیغت می بره اونم نه با لج و لجبازی، به هر بهانه ای شده پول بگیر ازش و با درایت یه جا سرمایه گذاری کن، برای ایران شاید یکی از بهترین کارها خرید طلا و سکه باشه، چرا که نه، حتما اینکار رو بکن، بعدش هم دیگه اسم طلاق رو نیار، اصلا اما اتاق خوابت رو عوض کن، اگه هم داد کشید و غر زد ( که به این زودیها نمیزنه، چون فعلا با اون خوشگل خانم سرش گرمه، یه چند ماهی طول میکشه&nbsp; ) بگو مریضم نمیتونم، برو حکم عدم تمکین زن بگیر بیار تو خونه، اون اینکار رو نمیکنه، اصلا هم نمیکنه، تنها اتفاقی که میفته اینه که میخواد دیگه سر به تنت نباشه که شدی مثل آینه دق جلوی روش، نه میدون رو خودت خالی میکنی، نه هیچ راهی برای اون باز میکنی، بهش نگو نمیرم به خاطر بچه، یا نمیرم چون جامعه امن نیست، یا از این دلایل، اگه گفت تکلیف رو روشن کن، بگو تو روشن کن، من جام خوبه، تکلیفم هم روشنه، ببین مستاصلش کن. ( تا اینجا رو دیروز نوشته بودم)</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify">امروز یعنی یکشنبه کامنت دیگه از اون خانم به دستم که رسید که دقیقا حرفای من توش بود، شوهرشون کاملا!!!!!!!! مردونگی به خرج داده بود و گفته بود، که بچه مال تو تا وقتیکه شوهر نکردی اگه روزی دوباره ازدواج کردی بچه رو ازت میگیرم. و اینکه اگه یک روزی من خواستم تو دوباره بیای برمیگردی یا نه؟ <br />&nbsp;</p><p align="justify"><br />بهش بگو آره عزیزم، شما بفرمایید خوش بگذرونید، منهم تو این مدت بچه داری میکنم، شوهر هم نمیکنم، با هیچ مردی هم رابطه نخواهم داشت، پیر که شدین، یه لیست درد و مرض هم گرفتین، کسی دیگه هم نخواست با شما خوش بگذرونه، تشریف بیارین من برای پرستاری در خدمتم. این شوهر شما شانس آورد که دم دست من نبود، چون احتمالا الان رسما از مردی افتاده بود ، اما فعلا این روش رو توصیه نمیکنم بازم میگم هیچی نگو سکوت کن، اگه هم دوباره اومد، که قرار بود جدا بشی چی شد و اینها، بگو من کلا منصرف شدم، من اصولا در این جور موارد موافق زجر کش کردن مرد هستم، و اینکه آدم با سکوت و بی محلی و خالی نکردن میدون بتونه جدی اون مرد رو&nbsp; مستاصل کنه.&nbsp; </p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />حد اقل زندگی توی <strong>شرایط امروز ایران</strong> جوری نیست که طلاق و جدایی به نفع هیچ زنی باشه مگر در شرایط خیلی خاص، و اینکه کمی تحمل و ایستادن به نفع خودتونه، چند مورد رو فراموش نکنید که یک زن بعد از ازدواج هیچ مدلی توی خونه پدری اون آرامش رو احساس نمیکنه ( منظورم بعد از طلاق هست ) هیچ وقت هم <strong>خانواده اتون رو نکوبید</strong> و نگذارید که مردتون بفهمه که مثلا شما حمایتی از خانواده نمیگیرید، یا اینکه نگید <strong>به خاطر بچه</strong> نمیرم، اگه میخوای ازش سو استفاده کنی بمون بحث نکن، سکوت کن ولی با سیاست ازش باید سو استفاده کرد، این تنها راه زنی هست که هیچکس حمایتش نمیکنه، تنها من این فکر رو میکنم. </p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />اما در این نیمه شب<strong> مامان</strong> بیچاره من از خواب افتاده بود که زنگ بزنه به من برای دفاع از حقوق آقایون ایرانی تا حدودی، و اینکه کمی منو نسبت به شرایط ایران آگاه کنه. مامان عزیزم گفت که اینروز ها وضعیت اکثر خانمها هم با اون وقتی که تو ایران رو دیدی خیلی فرق کرده، به طوری که متاسفانه بیشتر از هر دولت و قانون و مسائل جانبی دیگه<strong> این خود زنها هستند که روبروی هم ایستاند و به روی هم شمشیر میکشند</strong>. ضمن اینکه همین خانم ها از اول آنچنان نگاه بیزنسی به مرد میکنند به بهانه کوبیدن محکم میخشون که وقتی مجلس و همه چیز تموم میشه ، انگار که مرد ها زیر یک کوه از گرفتاری هم گیر کردند، ولی بدترین قسمت قضیه اش اونجاست که هیچ زنی به همجنسش فکر نمیکنه، براش مهم نیست که اون زن پناهی نداره، الان از این مرد خوشش اومده و میدونه که این مرد میتونه تامینش کنه، دیگه به اینکه زن داره و بچه فکر نمیکنه، و یه جورایی میگه ( دور از جون همه ) گور بابای اون زن اولش و بچه، الان این مرد برای من سکوی پرشی به حساب میاد پس میرم جلو، و اون خانمهای اول هم گاهی به شدت ناخواسته و از روی <strong>نا آگاهی</strong> و <strong>داشتن مشاور بد</strong> بلایی سر مرد ها میارند، که این آقایون رو وادار میکنند که به نگاه هرزه بعضی از زنها که براشون دام و دونه پهن کردند جواب مثبت بدهند. کلا مامان معتقده که فکر نکن&nbsp; فقط یک مرد در برابر وسوسه جنس مخالف کوتاه میاد، زن هم اگه همینقدر براش تقاضا باشه خطا میکنه، <strong>این زنها هستند که همیشه دام اول رو برای از راه به در کردن مرد پهن میکنند</strong>. </p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify">و در ادامه گفت که متاسفانه خیلی از فیلمها و آموزشهایی هم در این زمینه وجود داره، وقتی که در یک فیلم نشون میده که دختری که پدرش معتاد بوده و بیشتر عمرش رو در فقر زندگی کرده، با دیدن مردی که خیال میکنه شرایط خوشبخت کردنش رو داره، چشماش رو میبنده و بدون فکر اینکه این مرد الان متاهل هست براش دام و دونه میپاشه چه انتظار دیگه ای میشه داشت؟ همه یاد میگیرند. اینهم بگم منبری که من اینجا ازش میرم بالا واقعا بر اساس دونسته هام از اون چند سال پیش ایرانه و اخبار و قصه هایی که اینجا میشنوم، اما کلا مامانم که من خیلی نظرات جامعه شناسانه اش رو قبول دارم، معتقد بود که من کمی تند رفتم ( فقط کمی ) و اینکه به روابط بین زن و مرد خیلی از روبرو نگاه کردم، به اعتقاد مامان باید کمی از <strong>بالا به روابط نگاه کنم</strong> که بتونم از هر دو طرف ببینم و با دیدن کلیه مسائل موجود در اون زندگی میشه بهتر قضاوت کرد. و موکدانه گفت که جز در مواردی خیلی استثنایی مثل اعتیاد مرد یا اینکه دست بزن دارند، و یکسری چیز های دیگه، عمدتا وقتی که جدایی و طلاقی پیش میاد، هر دو طرف به یک اندازه مقصرند، ایران و غیر ایران هم نداره. و اینهم اضافه کرد که <strong>همیشه و همیشه راه برای مردها باز بوده و قوانین به نفع مردها بوده برای اینکه هر کاری میخوان بکنند،</strong> اما اگه میدیدی که قدیم تر ها کمتر این اتفاقات میفتاد علتش این بود که صیغه شدن و روابط پنهانی داشتن برای زنها تا این حد جا نیفتاده بود و هنوز زنها هم این موضوع رو کمی وقیح میدونستند و با مرام تر بودند، در نتیجه مردهایی که همیشه شناگر های ماهری بودند آب نمیدیدند اما الان حتی عده ای از دخترهای 20 ساله دانشجو هم راه رو باز کردند و حاضرند به خاطر کمی پول و رسیدن به خواسته هاشون هر پیشنهادی بدهند و بپذیرند. خلاصه که مامان گفت در یک کلام بیشتر از 75 % مشکل ایران امروز، <strong>ایستادن زن در برابر زن هست.&nbsp;</strong></p><p align="justify"></p><p align="justify"><strong>&nbsp;<br />&nbsp;</strong>و در آخر گفت که اگه فرض رو بر این بگذاریم که دوستانی که ازت کمک خواستن و راهنمایی،کاملا منصفانه صحبت کردند و واقعا شوهرانشون اشکال داشتند،&nbsp; با حرفهای خودت موافقم، که همیشه طلاق بهترین راه نیست. خیلی از زنها خیال میکنند که غرورشون جریحه دار میشه و بدون اینکه بخوان به آینده فکر کنند، میگن طلاق میخواهیم، اما این اشتباه ترین راهه، مامان هم اعتقاد منو داره که اگه واقعا مردی هست که هرزگی کرده، بی انصافی کرده، بر اثر شیطنت و هوسرانی رفته خلاف کرده، نباید میدون رو خالی کرد، نه به جهت حفظ اون مرد بلکه به جهت تنبیهش. و اینهم بسیار شدید تاکید کرد که تا حالا هیچ مردی توی دنیا با <strong>تحقیر، فحش، بد و بیراه، دعوا، داد و بیداد، مظلوم نمایی، توهین به خانواده و موارد اینجوری،</strong> به راه راست هدایت نشده که شوهر شما بخواد دومیش باشه. <strong>همیشه سیاست در سکوت نهفته است</strong>. کسی که دار دار راه میندازه نمیتونه&nbsp; حتی خوب فکر کنه که تصمیم درست بگیره، این سکوت به معنای تسلیم نیست، تنها برای دادن فرصتی به زن هست که بتونه بهترین تصمیم رو بگیره و بیشترین نفع رو براش داشته باشه. </p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify">در کل مامی معتقده که زنهایی که برای شوهرانشون دوستان خوبی هستند و به مردهاشون فقط به چشم یک حامی و تکیه گاه نگاه نمیکنن، احتمال ضررشون کمتره، و احتمال اینکه مردهاشون هم بخوان دست از پا خطا کنند خیلی کم میشه. زن باید بهترین دوست و همراه باشه و مردش خیال کنه که هر دوی اونها با هم و پشت هم ایستادند، نه اینکه فقط وظیفه مرد پول در آوردن و خرج کردنه و آخرش هم حرف شنیدن و مقایسه شدن با 4 تا دوست و همکار دیگه. و خلاصه کلی چیز دیگه گوشزد کرد که من هم از اشتباه در بیام. البته نگفت که من کاملا در اشتباهم اما گفت که بعضی جاها رو در نظر نگرفتی و مردها رو کوبوندی. اگه زن حاضر به یراق <strong>همیشه وجود نداشته باشه</strong> از هر سن و گروهی ، مرد از کجا میخواد بره خرابکاری کنه؟&nbsp; اگه همه زنهای مطلقه و مجرد و بیوه که دنبال یک رابطه میگردند، برن سراغ یک<strong> پسر مجرد،</strong> هم زندگی یک زن دیگه رو به هم نریختن، هم اون پسر مجرده به یک نوایی رسیده، هم خودشون صاحب یک همراه شدند، اما الان <strong>بیشتر دختر ها چرتکه میندازن</strong>. </p><p align="justify">&nbsp;</p><p align="justify"></p><p align="justify">&nbsp;</p><p align="justify">&nbsp;یک جریانی هم تعریف کرد از قدیم تر ها فکر کنم زمان سپاهی دانش بود، درست یادم نمیاد ، اما اصلش این بود که تئاتری اجرا شده بود که در اون پادشاهی بود که حرمسرای بزرگی داشت و رنگ و وارنگ زن های مختلف، بعد حکیمی، یک سبد تخم مرغ رنگ شده براش آورد، در طرحهای مختلف، بهش گفت انتخاب کن، پادشاه نمیتونست انتخاب کنه، هی یکی رو بر میداشت باز میگفت نه اون خوشگلتره، در نهایت همون آدم گفت که حالا چند تاش رو انتخاب کن بخور، همینکار رو کرد بعد ازش پرسید کدومش خوشمزه تر بود گفت همه اش یه مزه بود، بهش گفت ببین، این جریان همون حرمسراییه که راه انداختی، فقط ظاهرشون کمی با هم فرق میکنه، اما مزه همشون یکیه، حالا هم یک زن رو انتخاب کن و تا آخر با همون خوش بگذرون. علت گفتن این موضوع بود که میخواست بگه اون وقتا که با اون تلویزیونهای شابلورنس، سیاه و سفید تلویزیون ملی تنها چند ساعت برنامه گلهای رنگارنگ، و شو غریب افشار داشت آموزش از راه نمایش و تئاتر و اینها اینجوری بود، و حتی همون فیلم فارسیهای معروف، زنها در جاهای خاصی بودند، و هر کسی توی کوچه خیابون آماده نبود که پیشنهاد بده یا بشنوه، اما الان زنها خودشون مرز بین زن خوب و بد بودن رو از بین بردند. و خودم یادم اومد از کسی که ( پزشک متخصص مجرده ) تا تو ایران بود، یک شب هم بیکار نبود، کلکسیون دوست دختر داشت از وقتی که اومده کانادا برای یک دوره فلوشیپ و توی یکی از بیمارستانهای دان تاون هست، میگه دیگه آب از چشم و دماغم راه افتاده بابا اینجا کجاست برهوته لامصب. ما هم میمردیم از خنده، می گفت جدی میگم چرا میخندین؟ اینجا به پرستار هاش چپ نگاه کنی، خ.شتکت رو میکشن رو سرت، فوری میرن یه الم شنگه برات راه میندازن، تو ایران یک شب که تو بیمارستان بودم، 5-6 تا آماده و حاضر هی چشمک میزدن، هی مرض میریختن من باید فکر میکردم که کدوم رو انتخاب کنم. بعد هفته ای 2 روز میرفت توی کلینیک همون دکتر جراحی که پیشش بود، میومد میگفت اه اه، منشی به این گهی و یبسی ندیده بودم اینها دیگه کی هستند؟ من میخواستم بعد از فلوشیپم اینجا بمونم اما نه بابا بی خیال برمیگردم ایران، بگذریم که بر نگشت و الان بعد از حدود یکسال که رسما شده جزو تیم جراحی همون پزشک و داره امتحان ها رو میده و در حقیقت دوباره تخصص میگیره، که بتونه یه جوری اینجا بمونه، میگه ای خدا لعنت کنه مملکتی که حد اقل یک خونه پری بلنده توش نیست، ای خدا لعنت کنه جاییکه باید حتما توش دوست دختر بگیری، بابا من اینکاره نیستم، <strong>همیشه دخترا دنبالم بودن،</strong> حالا من بدبخت چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟&nbsp;<br />&nbsp;</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify">&nbsp;</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify">براى خواب معصومانه عشق کمک کن بسترى از گل بسازیم،</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify">بذار قسمت کنیم تنهاییمون رو، میون سفره شب تو با من<br />بذار بین من و تو دستهاى ما، پلى باشه واسه از خود گذشتن.</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"><br /></p>]]></description>
					<pubDate>Mon, 18 Aug 2008 04:04:22 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.kavir-semnan.blogsky.com/Comments.bs?PostID=405</comments>
          <guid>http://www.kavir-semnan.blogsky.com/1387/05/28/post-405/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[ورود آقایون زیر 60 سال اکیدا ممنوع!!!!!!]]></title>
					<link>http://www.kavir-semnan.blogsky.com/1387/05/26/post-404/</link>
					<description><![CDATA[<p align="justify"></p><p align="justify">خوندین اون بالا رو؟ ورود آقایون اکیدا، موکدا، تاکیدا ، جدا، بی شوخی ممنوع، خواهش میکنم بفرمایید =======&gt;EXIT&nbsp; <br />&nbsp;<br />تا اینجا معلوم شد که امشب بحثمون زنونه است اما اگه این مردای ایرانی خاله زنک هستند، که همه الان اینجا ردیففففففففففففففف صف کشیدن دارن میخونن. <br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />این مطلب مال خانمهایی هست که حدس میزنن شوهراشون خیانت کردن یا مطمئنن که این اتفاق افتاده. قبل از شروع نکات یه چیز رو بگم که اینها در مورد همه خانمها صادق نیست، فقط برای کسانی هست که:&nbsp;<br /><strong>&nbsp;<br />الف-</strong> خانواده ساپورتشون نمیکنه&nbsp;<br /><strong>ب-</strong> توی اون مملکت بی سر و صاحب زندگی میکنن&nbsp;<br /><strong>پ-</strong> درامد ندارند و خونه دار هستند&nbsp;<br /><strong>ت-</strong> همیشه عادت داشتن که از سر و کول شوهراشون بالا برن و خیلی مردهاشون احساس مردی کردن&nbsp;<br /><strong>ث-</strong> در کمال تاسف و تاثر، شوهراشون دارای القاب دهن پر کن هستند که تهش همچین خبری هم نیست اما مثلا بهشون میگن، به به آقای دکتر یا جناب مهندس ( در مورد دکتر جماعت بیشتر صادقه)&nbsp;<br /><strong>ج-</strong> دماغ شوهراشون یه کم زیادی باد داره&nbsp;<br /><strong>چ-</strong> در مجموع مرداشون زیادی اعتماد به نفس دارن و اونقدر این رو به زنشون تاکید کردند که اون خانم خیال میکنه اگه شوهرش نباشه، میمیره .&nbsp;<br /><strong>ح-</strong> دلشون نمیخواد این زندگی بپاشه اما میخوان شوهرشون آدم بشه <br />&nbsp;<br />&nbsp;<br />خوب حالا اگه شما جزو گروه بالا هستید(خدای نکرده)&nbsp;اینو بخونید اگه نه برید شوهرتون رو قلقلک بدین، شب تعطیلی، یه کم پرت و پلاش کنین، <strong>حال بدین،حال کنید</strong></p><p align="justify"><strong>&nbsp;</strong>&nbsp;<br />1- یک ردی ، اثری ، نشونی چیزی از احتمال خیانت پیدا کردین، مثل یک شماره مشکوک توی موبایل، که روزی 10 بار یا بیشتر INCOMING، OUTGOING CALL داشته، یا تکست مسیج مزخرف، مثل اینکه تنبل خان هنوز خوابیدی، اون شغال خانم ( منظورش شمایین !!!! ) هنوز خوابه، بیا دیگه بابا کجایی، ساعت 9 شد. و یا آخر شب با این مضمون که الهی بمیرم که باید اون زنیکه رو تحمل کنی، شبت خوش هانی، دوستت دارم،&nbsp;</p><p align="justify">&nbsp;I HAD FUNNNN!!!!!!،&nbsp; MISS YOUR KISS، WITH SWEET LIPS، ON MY HIPS!!!!!!!!!! ( این جریان داره یادم باشه براتون تعریف کنم)حالا<strong> احتمالا</strong> یه خبرهایی هست ( تازه احتمالا، چون این مردای ایرانی علیرغم هارت و پورتشون، با حلوا حلوا هم شدیدا دهنشون شیرین میشه، که خیال میکنن یک پاتیل حلوا خوردن، به عبارتی با 4 کلمه حرف خر میشن تمیزززززززز، اما خیال میکنن خیلی با جذبه اند، خیلی صکصیند، خیلی بد اخلاقند، خیلی هات هستند، خیلی اعتبار دارند، آهان این یک بحث جدا قرار بود باشه، قاطی کردم) </p><p align="justify"><br />خوب گفتم اگه نشونی چیزی پیدا کردین، مثل یک پلنگ زخمی <strong>هوار نکشید</strong> که آهای فلان فلان شده این شماره مال کیه؟ اینو کی برات فرستاده، بعدش نشینید مثل چی&nbsp;دااااااااد بکشید که آی حیف از جوونیم، نمک به حروم، و از این چیز ها، <strong>کاملا ریلکس باشید،</strong> هنوز خیلی کارهای دیگه هست که باید بکنید، الان میگم </p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />2- <strong>عمق فاجعه</strong> وقتیه که، مرد محترم از خونه میره بیرون، شما گوشی رو برمیدارید به تمام محله بالا و پایین و کارمندهای استخر و همه میگین که یک تکست مسیج بی ناموسی پیدا کردین، و فهمیدین که این مرتیکه الاغ!!!!!!!!!!!!!! <strong>خیانت میکنه،</strong> اونها هم اولش میگن نه بابا شاید اشتباه کردی ( همزمان تو دلشون قند آب میکنن میگن حقت بود به درک، شرط میبندم ) اما اگه توی همین هاگیر واگیر خواستین بفهمین که دوست واقعیتون کیه، اونیه که میگه، اوکی حق با توئه اما خواهش میکنم به هیچکس دیگه نگو حتی مامانت. </p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />3- فاجعه بعدی اینه که <strong>شما وبلاگ نویس باشید،</strong> و برای دلتون!!!!!!!! بنویسید، میایین تو وبلاگ میگین</p><p align="justify"></p><p align="justify">&nbsp;<strong><em>آه ای روز های خاکستری، تف به رویتان که مرا اسیر دست خزان نمودید، زندگیم پاییزی بیش نیست، چرا؟ چرا؟ چرا؟ من که دلم به وجودت گرم بود اینگونه مرا شکستی؟ راهی به جز مرگ باقی نیست، ای روزگار آههههه ببارید ابرهای سیاه بر ویرانه زندگی از دست رفته ام، آه بخندید ای کلاغهای شوم بد صدا بر آرزوهای از دست رفته ام، و شما ای بلبلان ترانه سرمستی مرا بعد از مرگم سر دهید، امروز آخرین روز زندگیم است،</em></strong> ( داشتم مسخره میکردم مثلا اما بد هم در نیومد، میشه جای<strong> شعر نو</strong> جاش بزنیم بفروشیمش !!!!! کاراییش زیاده) بعدش یه 2-3 تا اسمایلی گریه و آه میذارید،&nbsp; و اینکه از این به بعد اینجا نمینویسم، شوهرم خیانت کرد. بابا جون صبر کن تازه تو 2 ساعت پیش یک مسیج مشکوک پیدا کردی </p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />4- مرد ایرانی ناخالصی فکری و روحی روانی زیاد داره، خیلی وقتها از اینهمه واکنش و داد و بیداد شما شنگول میشن شدیدا، یک آقایی رو میشناختم که میگفت وقتی زنم به من شک میکنه که من خیانت میکنم یه حالی میکنم که از 100 تا دوستت دارم برام بهتره، از این دیوونه ها متاسفانه زیاد دیده میشه، شما که نمیدونید شاید مال شما هم همین حس رو داشته باشه، پس ریلکس باشید، <strong>این فرصت لذت کاذب رو بهش ندید</strong> </p><p align="justify"></p><p align="justify">&nbsp;<br />5- چراغها خاموش، شمعها روشن، همه با هم اجماعا های های گریه چون <strong>این دیگه ته اشتباهه که هیچ جوری نمیشه جمعش کرد</strong>!!!!!!!!!!!!! اینکه شماره اون خانمه رو پیدا کنید، برید سراغش، 4 تا فحش خواهر مادر بهش بدین که زنیکه ج.ن.د.ه پاتو از زندگی من بکش بیرون، این دقیقا یعنی اینکه اون مردک چموش رو <strong>با دستهای خودتون هلش دادید تو بغل اون</strong> همون زنیکه........</p><p align="justify"></p><p align="justify">میخواهید مطمئن بشید؟ راه داره عزیزم، ترتیب شوهرت رو بده بفرستش تو حموم، موبایلش رو بردار، یه تکست مسیج بزن به اون شماره، مثلا بگو، <strong>دلم بد جور هواتو کرده، هستی بیام پیشت</strong>؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ببین اون چی جواب میده، این اولین شگرد کاراگاه بازیه که بدونی اصلا <strong>نوع رابطه چیه</strong>. اینو داشته باش تا راجع به ادامه اش بعدا بگم، ادامه داره شدیدا ( نمیگم چون میترسم مردا پشت در باشن، اینجاش رو نباید اینها یاد بگیرن، زنونه است به جان شما ) این بخش ادامه دارد،&nbsp; </p><p align="justify"></p><p align="justify"><br />&nbsp;<br />6- رد اون SMS شماره 5 رو<strong> حتما پاک کنید، حتما</strong>. ولی فرداش اون خانمه به شوهرتون میگه، اونم قیافه اش میشه مثل بخت النصر میاد میگه <strong>تو به موبایل من دست زدی؟</strong> خونسرد بگو نه؟ من؟ خودم موبایل دارم. مرد ایرانی عمرا فکر کنه که شما فهمیدین خیانت کرده و اینقدر ریلکسید؟ باور میکنه به مرگ خودم، شما به حرفم گوش کنید، اگه ضرر کردی، دیگه اینجا رو نخون!!!!!! میگه عجیبه، یعنی چی؟ بعدش فقط زیر چشمی نگاش کن چه گه گیجه ای گرفته میخواد ببینه که جریان چیه،<strong> قاطی میکنه بد جور،</strong> شما اما از موضع خودت نیا پاییین جانم، یه عشوه بیا، بگو میای بریم شام بیرون؟ ببرش، یعنی اگه گفت نه باز هم ببرش، <strong>اگه شام نیومد سان فرانسیسکو رو حتما ببرش</strong>، راه نداد، اشکال نداره، خدا دستات رو که ازت نگرفته، نذار اونشب از دستت در بره، مطمئن باش که ترتیبش داده شده (اینم بدون که احتمالا 2-3 بارى تشر میره که خسته ام، ولم کن، بابا وقت گیر آوردى، اما به روى خودت نیار، لازمه، سکوت کن ور برو)، بعد هم یک بوس محکم بکنش بهش بگو آی لاو یو، بخواب. البته اون مادر مرده هنوز نفهمیده که شما میدونید؟ زن ایرانی، مطمئن شده و فحش نداده؟ داد نزده؟ نرفته خونه باباش، امکان نداره، در حالی میخوابه که بین احساسات و افکار متضاد گیر کرده و فقط ظاهرا خوابه، هنوز باهاش کار داریم، شما بهش لبخند بزن،</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify">&nbsp;اما من دیگه دارم غش میکنم، نمتونم تایپ کنم، برم یه چند ساعتی بخوابم باز میام میگم، فقط یه چند تا تله موش دور و بر این وبلاگ من بذارین که اگه این مردا اومدن اینجا ، اون جای نا جاشون گیر کنه تو تله، برگردن برن. <br />&nbsp;<br />ادامه داره..................... <br />&nbsp;<br />&nbsp;</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify"><br />&nbsp;</p>]]></description>
					<pubDate>Sat, 16 Aug 2008 07:11:07 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.kavir-semnan.blogsky.com/Comments.bs?PostID=404</comments>
          <guid>http://www.kavir-semnan.blogsky.com/1387/05/26/post-404/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
