من هر وقت تصمیم می گیرم خر نشم، میشم آدم بد، خودخواه، دوستی سرم نمیشه ، مرام ندارم، روی مردم رو زمین میندازم، آخه یکی نیست به این دوستان عزیز من بگه، شما اگه خودتون بخواهین به کسی نه بگین صاف تو چشماش نگاه میکنید 4 تا قلنبه هم بارش می کنید، میگین نه، حالا من نباید بگم؟
توی هند یک جور لباس هایی وجود داره به اسم لهنگا (LEHENGA) که این لباس ها تقریبا خیلی گرونه اونجا و اصلش مال عروس های مسلمون بوده اون قدیما که یک لباس 2 تکه شامل بلوز و دامن بوده با یک شال بزرگ که موهاشون رو میپوشوندن

این شال در قسمتهای مختلف هند اسامی مختلف داره بهش گونگات میگن، چونی و دوپاتا، و رسم بوده که عروس خودش رو و صورتش رو با این بپوشونه تا داماد کارش تموم بشه، اگه هم دردش اومد باید این شال رو میکرده تو دهنش گاز میگرفته تا تموم بشه، ولی این مال خیلی قدیم ها بوده و الان دیگه لهنگا اون مدلی نیست و به مدل های مختلفی در اومده ، همیشه لهنگا تماما منجوق دوزی و مروارید دوزی بوده و کار دست، اما الان دیگه تبدیل شده به منجوق دوزیهای ماشینی و مدلش هم تغییر کرده به بلوز های کوتاه ناف نما ، با دامنهای بلند ( تن خیلی از هنرپیشه های هندی میبینید) با همون دوپاتا های حریر که دیگه الان کارشون پوشوندن کسی نیست و فقط جنبه زیبایی داره.
به مرور زمان این لهنگا ها به مدل یک تکه یا پیراهنی هم تبدیل شد و خیلی زود یکی از اقلام صادراتی هند رو تشکیل داد، الان خیلی جاهای دنیا از این لهنگاها استفاده میشن به عنوان لباس عروس، یا لباس شب، همین جا هم خیلی هست از اینها اما همشون مارک زده شده که دوخت هند. قیمت این لباس ها در هند هم کم نیست، مثلا یک لباس معمولی ( یک پیراهن مجلسی ) رو اگه اونجا میخرید 80 روپیه، قیمت لهنگا هستش 2000 روپیه بسته به کاری که روش شده. توی بعضی از اینها سنگ های مربوط به ماههای تولد به کار رفته شده و هر کسی میتونه بنا به اینکه ماه تولدش کی هست این لباس ها رو انتخاب کنه، حالا بسته به ارزش اون سنگ باز قیمت این لباس ها تغییر میکنه، چون مثلا قیمت یاقوت چند برابر توپاز هستش. و اما این بنده حقیر 4 دست از این لهنگاها در انواع مختلف خریدم، 3 تا مدل پیرهنیش به رنگ های سرمه ای با طرحی خیلی قشنگ

(این دقیقا شبیه همون سرمه اى هستش که اون بلا سرش اومد به غیر از پشتش که این بلنده مال من همه اش یک اندازه است)
و یک مشکی

و یک سفید، با یک دونه هم از این مدلهای بلوز دامنی قرمز خیلی پر رنگ مایل به زرشکی که توش سیمهای طلا و نقره اصل به کار رفته و اینقدر دوستش دارم که هفت تا سوراخ قایمش کردم، ضمن اینکه چون قد بلوزش کوتاهه با این طبلی که بنده به عنوان شکم درست کردم اصلا روم نمیشه بپوشم.

(این 95 % شبیه اون بلوز دامن من هستش، تنها فرقش تو آستینشه که مال من یه کم بلندتره تا دم آرنج)
هر کدوم از اینها به خاطر اینکه کلی روش کار شده نزدیک به 8-9 کیلو وزن داره و خیلی سنگینه. 4 تا از اینها یک چمدون منو بار مجاز پر کرده بود و نمیتونستم هیچی دیگه تو اون چمدون بذارم موقع اومدن اینجا. این بلوز دامنی که میگم اینجا دیدم شبیهش رو تازه به اون قشنگی هم نیست نزدیک به 3000 دلاره،
این قصه ها رو برای چی گفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برای اینکه بگم باور کنید یا نه من خودم اون لباس ها رو حتی یک بار هم نپوشیدم، اما 7 بار ازم قرض گرفتن خانمه و دوستان!!!!!!!!!!!! عزیز ایرانی، غیر از یکبارش که یک عروس خانم ایرانی مقیم تورنتو اینو به عنوان لباس عروسیش پوشید 6 بار بقیه اش این 2 تا لباس ( 4 بار سرمه ای، 2 بار مشکی ) رفته ایران و در مراسم عروسی های مختلف در ایران پوشیده شده، جالبیش اینکه یکی از این خانم ها که لباس سرمه ای منو برده بود ، یک روز زنگ زد گفت مامانم هفته دیگه میاد کانادا اگه یک وقت صحبتی شد نگی که اون لباس مال تو بوده ها چون فکر کرده خودم اینجا خریدم ( یعنی به عبارتی ایشون با کون مرجان گوزیده ) ما هم رسما خفه شدیم، و هیچی نگفتیم
و اما آخرین باری که یک خانم خیلی به ظاهر دک و پزی و افاده ای بود و من اصلا نمیشناختمش و با یکی از دوستان سمنانی مقیم تورونتو آشنا بود، خواست که این لباس رو امانت بگیره ببره ایران به عنون خواهر شوهر شیک خارجی کانادایی در مجلس عروسی برادرش بپوشه. شبی که اومده بود لباس رو بگیره هی گردنش رو کج و کوله میکرد می گفت نه که دختره داداشم رو زور کرده یالا همین الان عروسی بگیر همه برنامه ها به هم خورده همه چیز یک باره ای شده، من وقت نکردم برم لباس بخرم وگرنه فکر نکنید به خاطر پولش باشه نه بابا اصلا ( اونجای بابای آدم دروغگو) من هم یک چشم غره به اون دوستم رفتم یک لبخند مصنوعی هم به این زدم گفتم اونکه آره میدونم ، بلهههههههههه ، حتما همینجوره، یعنی داداش شما دیشب تصمیم گرفت؟ من 3 ماه بود میدونستم که تو این موقع میخوای بری ایران عروسی داداشت چون قرار بود دستگاه فشار خون برای مامان اون دوستم ببری، اونوقت خودت نمیدونستی عروسی داداشته؟؟؟؟؟؟؟؟ این خانم شیک رفتند و برگشتند، یک روز زنگ زد که میخوام لباست رو بیارم، اومد در خونه، یک نایلون گوله پوله شده با یک حالت مسخره پرت کرد و رفت، خیلی هم زیر لبی گفت وای این چه سنگین بود و چه گرم، خفه شدم تو مجلس، اگه میدونستم اینقدر سنگینه نمی بردمش اصلا، اونجا هم پشیمون شده بودم میخواستم برم یک لباس شب شیک بخرم، خداییش لباس های ایران شیک تره از اینها ( دماغ و دهن رو جمع کنید و یه عشوه بوگندی رو مجسم کنید ) اما نه که همه چیز هولکی شد، وقت نشد برم بخرم ، قیمتی هم ندارند ها با 200 هزار تومن میشه یک لباس شیک ( دندونها همه بیرون گردن تا آخر کشیده، ابرو ها بالا ) خرید، که واقعا آبرومند!!!!!!!!!!!!!!!!! هم باشه ( لباس 200 هزار تومنی از 1000 دلاری آبرومند تره ، چرا هیچکس نمیفهمه؟ این لباس سرمه ای من توش مروارید اصل اقیانوس داره، اونم نه مروارید سفید، مروارید کبود که کلی کمیاب تر از سفید هستش ) من هم یک لبخند و اینهم رفت گورش رو گم کرد.
کیسه رو که باز کردم با یک لباس در هم پیچیده، که نمیشد از هم بازش کنی و آسترش به رویه پیچیده بود روبرو شدم، دقیقا همونجوری که از تنش در آورده بود پشت و رو همونجور چپونده بود تو کیسه، اینهم بخوره تو سرش، تا لباس رو بلند کردم که از هم بازش کنم تیک تیک تیک تیک ، تییییییییییککککککککککککککککککک یه ردیف از منجوقهایی که زیر باسن گنده اش پاره شده بود ریخت وسط سالن، رسما نشستم رو زمین گریه کردم. رفتم سوزن منجوق دوزی و نخ نامرئی آوردم که درستش کنم، از بس این لباس بوی تند عرق زیر بغل و عطر کوچه برلنی و سیگار می داد 2 بار بالا آوردم، یعنی من فحشی نبود که بلد نباشم و نثار این زنک کثافت نکرده باشم. دیدم نمیشه، 2-3 روز بعدش بردمش برمپتون ( BRAMPTON یکی از مناطق اطراف تورنتو که مرکز هندی هاست) پیش یکی از همین تعمیر کارهای ساری و لهنگاهای هندی، گفتم دستم به دامنت، اینو تعمیر کنی با شستشو چقدر میگیری؟ گفت 300 دلار!!!!!!!!!! چشمم کور دادم ، لباس درست شد، شسته هم شد، اما همون روز توبه کردم که دیگه این جور چیز ها که برام پر از خاطره هستند رو به هیچ کس ندم. حالا 3-4 روز پیش اونیکه پارسال رفته بود ایران عروسی نمیدونم کدوم فامیلش، لباس سرمه ای رو برده بود، زنگ زده که امسال میشه مشکی رو قرض بگیرم آخه امسال عروسی خواهرمه، منم صاف گفتم نه، اونم با یه حالت نفس نفس و عصبانی میگه میشه بپرسم چرا؟ گفتم آره و قصه رو گفتم ( که بزرگترین اشتباه بود، باید می گفتم چون مال خودمه دلم نمیخواد اونوقت حرف کم می شد ) حالا از اون شب تا حالا دهن منو رسما.......ده که تو چرا منو با دیگران مقایسه میکنی؟ نمیدی لباس رو نده اما منو مقایسه نکن، منم قاطی کردم گفتم مگه تو شاخ داری یا دم که مقایسه ات نکنم تو هم یه آدمی مثل بقیه، دیگه هم کش نده، من اصلا لباس ندارم که بدم.
انگار اون روزیکه خدا منو آفریده رو پیشونیم یک مهر بدهکار زده.بدهیم هم به مردم تموم نمیشه.
آهنگ وبلاگ مال فیلم DHAADKHAN بود، همون سالی که من هند بودم.
یه ماچ داد و دمش گرم [ 34 ] | چهارشنبه 5 تیر ماه سال 1387 | 08:03 AM | مرجان
