این روز ها هوا بد جوری هوای عشقه، یه جورایی
یاد اون روز های هند افتادم، بچه های تاجیک، مسافرت ها، خرید کردن ها، بی خیالی ها،
شیره نارگیل خوردن ها، راستی میدونستین، که شیره نارگیل تازه چیزی هست در دنیا که
تشنگی رو 100% برطرف میکنه؟ هم احساسش رو هم اون نیاز واقعی بدن رو به آب تا حد
زیادی جبران میکنه.
میخوام فعلا یه چند تا عکس بذارم که از هر کدوم
این محل ها کللیییییییییییی خاطره دارم بعدا که میخوام خاطراتم رو بذارم دیگه شما
میدونین راجع به چی حرف میزنم
از پشت دانشگاه شروع میکنم،
QUTUB MINAR ، مناره ای که تمام قسمتهای پایینی بدنه اش سنگ
بری شده ( یک اسم خوبی داشت ، کنده کاری؟؟؟؟؟؟ نه، تراش رو سنگ رو چی میگفتن؟؟؟)
ارتفاعش 72 متره و درونش 399 پله داره که به بالاش برسه، سال هاست که درش رو برای
بازدید از درونش بستن، قطر این مناره در طبقه پایینی حدود حدود 14 متر و بالاش 2
متره، پشت هر بنای تاریخی هم در هند که یه داستان عشقی خوابیده، شاید روزی براتون
داستانش رو تعریف کردم.


HUMAYUN'S TOMB یا همون
آرامگاه همایون. همایون که به نصیر الدین همایون
مشهور بود، دومین پادشاه مغول ( در هند زمانی پادشاهان سلطنتی داشتن که به
سلطنت مغولی معروف بود و قوانیین مغول رو داشت اما مردمش از ایران و افغانستان بودن
و از نژاد گورکانیان) بود که در کابل به دنیا اومده بود، بعد از اون به لاهور و بعد
به هند اومدن، همایون بنا به دلایل زیادی که خودش یه کتاب تاریخه، قدرت
فرمانرواییش رو زود از دست داد، ولی امپراطوری ایران بزرگ به همایون دوباره پر و
بالی داد که بر تخت قدرت بشینه، اون روز ها کلمه ایران تنها نبود و به
ایران بزرگ معروف بود که شامل، افغانستان،
تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، بخشی از غرب چین، غرب پاکستان، ارمنستان،
نخجوان، گرجستان، و عراق بود ( به حالا کار نداشته باشید که برای رفتن به هر
کدوم باید 2 روز پشت در سفارتشون وایستین و ویزا بگیرین )

آرامگاه همایون به دستور همسرش حمیده بانو
بیگم ساخته شد، معمارانش پدر و پسری بودن که از هرات استخدام شدند برای
اینکار.

خود هندی ها اعتقادات عجیبی درباره این ساختمان ها و بنا ها
دارن، من تایید یا تکذیب نمیکنم نه میگم راسته نه دروغ ولی مثلا تو همین همایون تمب
خیلی ها معتقدند که قادر به شنیدن صدای اکبر، پسر همایون شاه بودند و تونستن از این
طریق با دنیای ماورا ارتباط بر قرار کنن.

جای بسیار زیبای دیگه که واقعا باید دید،
محلی است معروف به RED FORT یا همون قلعه قرمز،
( به زبون هندی بهش میگن LAL QUILA لعل ( قرمز) کیلا ( قلعه
) ) محلی بسیار دیدنی، در زمانیکه شاه جهان حاکم وقت بوده پایتخت
شاهی دهلی بوده و همین رد فورت مرکز حکومت حساب می شده، بعدا به آگرا مهاجرت کرد، و
در اونجا هم یکی لنگه همین ساخت که الان به اسم آگرا فورت معروفه، بسیاری از
فیلمهای عشقولانه هندی که دور درختها میچرخن و قایم موشک بازی میکنن، تو آگرا
فورته، زیباست بسیار زیبا ) تک تک این مکانها هنر دست و تراش وسایل دست ساز روی سنگ
ها به خصوص مرمر هستند، زیبایی اینها چیزی فراتر از دیدن ظاهری و گرفتن چند تا عکس
هست،
من یادمه با گروه بچه های تاجیک، فقط همین رد فورت رو 3 روز طول کشید تا ببینیم، چون میخواستیم ببینیم و بپرسیم و بدونیم، اشعار شعرای فارسی و ایرانی در خیلی از قسمتهای رد فورت حک شده که بسیار زیباست، من همیشه میگم دیدن و زندگی کردن تو هند 2 تا چشم لازم داره، چشم دل و چشم دیدن، اگه این دو تا با هم ترکیب نشه، هند یه جای کثیف و شلوغ و غیر مدرن هست، این قلعه هم توسط پادشاهان مغول ساخته شده، همونطور هم که قبلا گفتم این کلمه به این معنی نیست که این پادشاهان از مغولستان بودن، این همون سلطنت مغولی هند هست که در حقیقت تمام سرانش ایرانی بودن و عمدتا از منطقه هرات در افغانستان یا از منطقه خراسان امروزی.( در حقیقت میشه گورکانیان ) همونجوری هم که از اسم ها بر میاد، رد پای ایران، ایرانی و اسلام بسیار زیاد دیده میشه.

این قلعه از 8 قسمت تشکیل شده که من اسامیی که میذارم ترجمه
شده نیست دقیقا به همین کلمات و اسامی شناخته میشن ، به ترتیب از ورودی اصلی
اولین جا NAQQAR KHANA یا همون نقاره
خونه خودمون هست که برای مراسم سنتی و جشن ها و حتی عزاها ازش
استفاده میشده
2- DIWAN - E - AM
دیوان عام، اینجا محلی بوده شبیه به دادگاه، که در زمان بروز
اختلافات خیلی شدید ، پادشاه روی تخت مرمرین اون مینشسته و یه عده به عنوان شاهد و
بقیه هم که شاکی و متهم همه اطراف پادشاه بودن، این قسمت تماما از مرمر تراش خورده
است مخصوصا تخت پادشاه تماشایی است
3-ZENANA محلی
برای تجمع زن ها ، یا همون حرمسرای پادشاهی که تماما از مرمر و
کنده کاری های زیبا است،
4- NAHR - I -
BEHESHT یا همون نهر بهشت، که این یه چیزی بود شبیه به
استخر بزرگ، که کل این استخر هم از مر مر هست و به منزله حمام
برای زنان حرمسرا بوده، هر وقت که شاه میخواسته هر کدوم از این زن ها رو ببینه از
آب رودی که از پشت قلعه گذر میکرده ( یامونا یا جامونا ) و به این نهر بهشت راه
داشته آب تمیز میریختن، و اون خانوم حموم می کرده میرفته تو بغل شاه، جالب ترین
روایت اینه که پادشاهانی که توی این قلعه زندگی میکردن خیلی تمایل نشون میدادن که
اونجا قرق بشه و خودشون و یکی از اون زن های حرمسرا با هم میرفتن این تو
5- KHAS MAHAL یا همون محل خاص،
این قسمت قسمتی بود که اتاق خواب جناب امپرطور قرار داشت، و همسر اصلی و
بانوی خونه اونجا بود به همراه ندیمه ها و فرزندان شاه، از همین محل یک
سری پله وجود داره که به یه ایوان کوچک در بالای بام میره که اگر قرار بوده سخنرانی
انجام بشه فرمانروای وقت اونجا میرفته ( البته چون نژاد شاه جهان ایرانی بوده
احتمالا یه آشپزخونه هم داشته با کلی پیاز داغ که اون زن اصلی
پیاز داغ درست کنه شاه جهان بره حرمسرا و نهر بهشت!!!!!!!!!! )

6- DIWAN - I - KHAS
دیوان خاص که اینجا هم محلی شبیه به داد گاه بوده ولی فقط
برای محاکمات خصوصی که بعضا فقط خود شاه به عنوان قاضی حضور داشته

7- MOTI MASJID موتی
مسجد، که تمام نماز های جماعت خاندان شاه اونجا بوده و گاهی روز های جمعه
برای بر پایی نماز جمعه درش به یه عده خاصی از رجال و سران کشوری باز می شده، در
این مسجد اون سال ها که من بودم بسته بود و حتی توش رو ندیدم، نمیدونم که الان بازه
یا نه
8- HAYAT BAKHSH BAGH یا باغ حیات
بخش، زیباااااا زیباااا ، مخصوصا اینکه همیشه یه حالت مه گرفته داره، این
باغ معروفه به این که همسران رسمی شاه وقتی که می دیدن این هر شب میره از تو حرمسرا
یکی پیدا میکنه و اونها رو ندیده میگرفته، بلافاصله ترتیب یه گشت عصرانه رو با شاه
در اون باغ میدادن، ( این پادشاه هم همون بهادر شاه ظفر هست) جناب بهادر شاه که به
همراه همسر جان به این باغ میرفتن برای قدم زدن تو همون راه برگشت کارشو انجام
میداده و به اتاق خواب نمیرسیده، البته کلا هوای هند اینجوریه و خطریه، ولی این
باغ جدی حیات بخشه. ماه عسل جانم، ماه عسل رو
فراموش نکنین، هر جا میرید برید، دم غروب حاجی رو ببرین یه دور تو باغ بعدشم بدو
طرف هتل، چه برنامه با حالی ریختم براتون
من خیال میکنم شما هم از
این جا ها خوشتون میاد هی دارم مینویسم، باز بعدا راجع به چند تا محل دیگه هم
میذارم، این پست رو به خاطر اینکه روایتی و معرفی تاریخی بود و عکس هم کمک میکرد
گذاشتم چون این روز ها واقعا وقت سر خاروندن ندارم، فردا هم که شنبه است من به خاطر
همراهی با کارمندان ایرانی کار میکنم، و تشریف می برم آفیس. خسته ام شدیدا ولی همین
چند هفته است، باز خوب میشه و وقتم برای پر چونگی پشت سر مردا باز میشه،
آخ جووووننننننننننن هوا گرم شده دلم باز شد، شهر وفور نعمت شده ،
م.م.ه، پاهای سفید ل.خ.ت، منم امروز مثل عقده ایهای آفتاب ندیده یه تاپ آستین حلقه
ای پوشیدم با یه دامن جین، بدون جوراب، چه راحت میشه زندگی توی هوای گرم، فصل رحمت
و برکت اومد بالاخره
سالنهای مانیکور پدیکور ناخن صفی شده،
راستى این پسر هم نقل مکان کرده خونه جدید، فقط گفته هر کى میاد شیرینى تر بیاره، قربون دستتون سر راه یک کیلو شیرینى بخرین اینجا یه سر بزنین، من هر چى میگم تازه یاد این میفتم که بپرسم چنده، راستى شیرینى تر معمولى مثل نون خامه اى و رولت کیلویى چنده؟
یه ماچ داد و دمش گرم [ 28 ] | جمعه 30 فروردین ماه سال 1387 | 6:26 PM | مرجان
، میگه نه میدونین خانم محترم این خانم من چون ضعف اعصاب داره اجازه رانندگی نداره، فقط وقتی من میرم خرید میاد پشت ماشین، یه کم باهاش بازی میکنه، از این جهته که میگم همیشه من میرم تو ، ایشون میاد بیرون، یه پسره که همچنان گوش وایستاده بود، یهو بلند گفت اصلا حالش به همینه که شما بری تو اون بیاد بیرون حالا چه خط بندازه چه نندازه، همایون گفت مشکل منو ایشونه خودمون حل میکنیم، اون پسره بادوستاش زدن زیر خنده از شوتی و خنگی این همایون، 
