آموزش زبان انگلیسی Extra آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

خوب پست قبلی قول لیزر و اینکه چرا فرنگستونی ها شیو نمیکنند رو داده بودم، اینهم جواب
 
1- یک عده از یهودی ها شدیدا دستکاری در کار خدا رو بد می دونند، دقیقا اینها همون عده خاصی هستند که باید به زور ببریشون آرایشگاه و پایین موهاشون رو یک کم کوتاه کنی اونهم با هزار ادا ، نمونه اش یکی از همکاران قدیمی من می گفت در دین ما قد موی زن نباید کمتر از 30 اینچ باشه حالا من هر چی فکر میکنم کجای تورات راجع به اینچ نوشتند چیزی پیدا نمیکنم مگر اینکه مثل مال مسلمونا که میگن مثلا یک شتر کفاره بدین یا یک نخود طلا مرحمت کنید و صدقه بدین احتمالا توی تورات هم مثلا گفته 2 وجب بعدا اندازه گرفتن دیدن میشه 30 اینچ ، نمیدونم. همین خانم هرگز و هرگز موهای زیر بغلش رو شیو نمیکرد اما پاهاش رو وکس میکرد، باز هم دست به تیغ اصلا نمی برد فقط وکس. کاتولیک ها هم بعضی هاشون که دیگه خیلی ارتودوکس هستند از این جور اداهای عیبه و زشته و گناهه دارند اما دلیل اصلی چیه.
 
موی زیر بغل یا ناحیه بیکینی به عنوان یک حفاظ کار میکنه که پوست عرق نکنه، و در نتیجه بوی بد کمتری از آدم بلند بشه، برای همین اینها کوتاه نمیکنند، چون میگن که شیو کردن موهای نواحی ظریف باعث تحریک غدد عروقی میشه و وقتی که دست رو  میبندی دو طرف پوست با هم در تماسند باعث تعرق شدید میشه و لباس بو میگیره. از نظر اینها بهترین کار نگهداشتن مو و دوش گرفتن و حمام هر روزه است.
 
در ناحیه بی شرفی هم  اولا که شیو کردن موجب تحریک سریع میشه و باز خوب آبرو ریزی میشه و اتفاقاتی که نباید بیفته میفته و ممکنه در اثر اتفاقات نامبرده آدم بو بده. ضمن اینکه معتقدن ( بعضی از پزشکان اینجا شدیدا روی این تاکید دارند راست و دروغش گردن خودشون ) که شیو کردن و تماس مستقیم ناحیه بی ناموس، با مواد شوینده مثل ژل های شیو یا صابون باعث به وجود آوردن YEAST INFECTION در زنان میشه ( شما باور نکنید فقط مردای کثیف از این عفونتها به آدم میدن اه اه ، همه با هم ایییییییییییش ) به هر حال دلیل اصلی اصلی نزدن موی زیر بغل اینه که از تعرق زیاد جلوگیری بشه
 
این هم در پرانتز بگم بر خلاف ما ایرانیها که یک روز در میون شاید هم دو روز در میون میریم حموم و این وسطهاش هم به خودمون عطر میزنیم این فرنگستونیها گاهی روزی دو بار ( صبح و شب ) و یا مینیمم هر روز بدنشون رو  به آب میزنند ( بیشتر وقتها موهاشون رو هفته ای دو بار بیشتر نمی شورن اما کلاه میکشند سرشون میرن حموم بدن رو  میشورن ) و به جاش عطر بسیار کم اونم صرفا در ناحیه پشت گوش یا مچ دست استفاده می کنند.
 
و اما دلیل اصلی اصلی اینکه چرا شیو نمیکنند اینه که کلا آمریکای شمالی ها جز ساکنین منهتن نیویورک و یا دان تاون شیکاگو ، اصولا موجوادات لا ابالیی هستند تو لباس پوشیدن. کمپانیی که من کار میکردم تو دان تاون یک کلازت بزرگ داشت که هر خانمی واسه خودش یک قسمت شامل 10 تا هنگر داشت اینها رو که نگاه میکردی 10 دست لباس شیک بهش آویزون بود ( خودم هم دو تا کت و دامن داشتم اونجا با دو جفت کفش پاشنه بلند ) صبح لخ میکشیدن میومدن اونجا لباس عوض میکردن ( همه اینجوری نیستند اما کلا اینها مقید به لباس پوشیدن نیستن در مقایسه با اروپاییها زمین تا آسمون فرق دارند )
 
یا مثلا مثل ما ایرانیها وقتی که میخوان برن بقالی شیر بخرن 3 ساعت آرایش خلیجی !!! نمیکنند هر چی تنشونه میپرن میرن بقالی و میان.
 
این دو تا عکس هم از بین عکس های ارسالی مریم عزیز جدا کردم که ببینید واقعا حتی روی فرش قرمز هم کسی مقید به این چیز ها نیست ، کلا بیشتر به لحظه های شادشون فکر میکنند مثل ما ایرانی ها نیستند که از خواب شب بزنند که مثلا وکس کنند یا لاک بزنند، وقت شد اینکار رو میکنند وقت نشد همینه که هست میخوای بخواه نمیخوای نخواه :)) فلسفه زندگی آمریکای شمالی اینه.  

 

 
  

 
2- لیزر : من تجربه کاملا کاملا شخصی و اطلاعاتی که از لیزر دارم رو میگم بقیه تحقیقاتش با خودتون لطفا.
 
** برای لیزر باید حتما موها روز قبلش شیو شده باشه که زبر و پر رنگ بشه و اشعه بتونه بگیرش و بسوزونه ، موهای نرم و ریز و ظریف با لیزر از بین نمیره
 
** هر چقدر پوست سبزه تر و موها تیره تر و کلفت تر باشند خیلی زودتر جواب گرفته میشه و نتیجه هم بهتر در میاد. کلا موهای نرم و بلوند و پوست سفید تعداد جلسات زیادی میخواد و باید به محض در اومدن مو هی شیو کنی با تیغ که موها کاملا زبر بشه و گرن ه ممکنه برای FULL LEG مجبور بشی 10 جلسه هم بری.
 
** من خودم ( پوستم خیلی سفیده اما موهای تنم بلوند نیست معمولیه ) 7 جلسه لازم شد که ریشه کن بشه فاصله بین هر دو جلسه بین 4 تا 7 هفته است که 5 هفته بهترین زمانه.
 
** رفتم INVOICE آخریم رو نگاه کردم دیشب و دیدم من بابت لیزر 7 جلسه ای ( نمیتونم بگم کجاها بود و نبود ) دقیقا 1500 دلار دادم آخرش چون هیچوقت مبلغ دقیقش رو نمیدونستم دیشب بالاخره پیداش کردم.
 
** اکثر SPA ها پکیج دارند و نگران نباشید چون دست اینجا زیاد شده چونه ای هم هستند میتونید خوب باهاشون کل کل کنید که DEAL خوب بگیرید. 
 
** موها در میاد بعد از یک مدتی نه کامل اما کچل کچل در میاد، مثلا من اطراف کشکک زانوم موهای ریزه در اومده اما اولا نرم میشه و دیده نمیشه دوما که یک تیغ کوچولو بزنی کارش تمومه.
 
** عموما و اصولا و قاعدتا ( اینو نوشتم که دیگه محض رضای خدا ننویسی قائدتا !! لطفا ) بعد از اینکه کل دوره لیزر تموم شد ، سالی یک تاچ آپ لازمه که موها دیگه در نیاد من احتمالا امسال میرم
 
** دستگاهها دو مدله یکسریش خودش فن خنک کننده داره یکسریش رو ژلهای سونوگرافی میزنند، من تقاضا کردم که به هر حال برام ژل بزنه چون خارش بعدیش کمتر می شد.
 
** نمیدونم عوارض جانبی داره یا نه، سال 2006 انجام دادم و فعلا زنده ام، هر وقت مردم میتونید بگین مرجان از لیزر مرد، اون دیگه تصمیمش با شما :)
 
** صورتم رو لیزر نکردم چون صورت هم باید شیو بشه و از اینکار خوشم نمیاد متاسفانه :) اما کسانی که روی چونه هاشون از اون مو گنده های سیاه دارند لیزر راحتشون میکنه ( از اون موهایی که میگن مال مرغهای هورمونیه )
 
** فکر کنم همه رو جواب دادم دیگه
 
3- حامد تو کامنتدونی پست قبلی اینو گذاشته،   

 


مرجان جان سلام،
من یک سوال میپرسم، سر جدت کلی جواب نده، یعنی نگو که به آدمش بستگی داره و به دمای هوا و نرخ دلار!!!!!!!!!
خانمها از موی بدن آقایون خوششون میاد یا مرد با بدن بی مو را دوست دارند؟؟؟؟؟؟
خوب آهان یک سوال دیگه هم دارم:
تو فکررر میکنی که اول عشق میاد بعدا  6  یا برعکس؟؟؟؟؟  

 


 
ببین اصولا این روز ها رسم اینجوریه که  اول 6 میاد بعد 6 گاهی هم  اول 6 میاد بعد 6 . به هر حال اونچه که میاد و میره 99.99% همون 6 این وسطها یکی هم حالا دلش 2 تا تاپ و توپی میکنه. به یکی میگی سلام میگه وووی چه ممه هایی، وای قربون فلان چیز و الی آخر عشق هم یک چیزی مثل کشک و دوغه در کل عشق در نگاه اکثر  آدمها این روز ها شده اى جوووونم .......... اما در کل اتفاقا اینکه خانم ها از چه جور مردی خوششون میاد شدیدا به  نرخ دلار و میزان دلار جیب های آقا بستگی داره اتفاقا از قضا به آب و هوا هم خیلی بستگی داره، من خودم از سینه پشمالو خوشم میاد بقیه هم که بستگی به آدمش داره :))) محوطه جریمه ( سلام روح الله بی قرار ) بی مو خوبه سینه پشمالو :))
 
یعنی الان این جواب کامل بود ؟؟؟
 
4- ظاهرا پنجشنبه روز اسمشو نبره، شنبه هم که 28 ماه صفره و تعطیله پس دیدار ما میفته به یکشنبه دیگه که روز ولنتاینه :)) پیشاپیش ولنتاینتون مبارک ما که دیگه ازمون گذشته ، آخ آخ باز من از یک چیزى یادم اومد، سه چهار روز پیش یکى از این خانمهاى شو آف از نوع جواد، هى قیافه ماتم زده به خودش گرفته بود ، ما چند نفرى داشتیم قرار میذاشتیم که یکشنبه بریم جایى و توافق کردیم و میخواستیم زنگ بزنیم جا رزرو کنیم که یکى به این خانمه گفت شما تشریف نمى آرید، این بنده خدا هم گردنش رو کج کرد و گفت نه من عزادار ابا عبد الله هستم ولنتاین من آقا ابا عبدللهه :)) یعنى من که اصولا خودم احترام اسلام رو دارم از این همه عشوه و ناز و اینکه ولنتاین من آقا ابا عبدلله، اینقدر خندیدم که نگو :))  داشتم مى خندیدم گفت خون سرخش که از قلبش فواره زد ارزشمندترین ولنتاینه :)) یعنى من هیچ جورى نمیتونم این جمله رو تعبیر و تفسیر کنم یعنى چى ارزشمند ترین ولنتاینه ؟؟ اصلا این جمله از نظر معنا و دستورى هم بى معنیه. 

 

اینجاست که میگم وقتى دین و مذهب رو نا فرم با مدرنیته قاطى کنى معجونى از توش در میاد :) کاش همه ما یاد میگرفتیم اعتقادات دینیمون رو براى خودمون نگهداریم و از دین هیچ جور استفاده شخصى و نا جور نکنیم.
 

 
 
 
 
 

یه ماچ داد و دمش گرم [ 4 ] | چهارشنبه 21 بهمن ماه سال 1388 | 01:24 AM | مرجان



چند روز پیش یکی از همکلاسی های امیر که با مامانش سلام و علیکی دارم اومد خونه ما برای یک ساعت، قضیه هم این بود که من از HOME OFFICE کار میکردم اون روز،  مامان این پسرک ( JASON ، کانادایی هم هست) نوبت دکتر داشت و ایمیلی برام فرستاد که  دکتر شدیدا تاخیر داره میشه به بی بی سیتر امیر بگی برای نیم ساعت از جیسون هم نگهداری کنه فقط امروز و من بهش گفتم که امروز از خونه کار میکنم و امیر رو خودم میگیرم از مدرسه جیسون هم میارمش خونه خودمون بیا اینجا دنبالش نگران زمانش هم نباش از خوشحالیش بگذریم و اینکه غروب که اومد یک بطری شراب هم آورد به خاطر حدود یک ساعت که  پسرکش پیش ما بود.
 
بچه ها رو آوردم خونه دست و روشون رو شستند و ناهار هم جای همه خالی غذای مورد علاقه امیر خان بود سبزی پلو ماهی که جیسون هم عاشقش شد. 
 
اما مکالمه زیر بعد از خوردن ناهار ساعت 4 بعد از ظهر بین امیر و جیسون بود و مسلما تمامش انگلیسی اما من فارسی مینویسم
 
A: من خانم E رو دوست ندارم ( خانم E یکی از معلمهای کلاسشونه و بسیار هم زن خوبیه )
J: چرا؟
A: چون زیر بغلش ( HER UNDER ARM) خیلی مو داره
J: خوب زیر بغل همه زن ها مو داره مال مامان من هم داره
A: اما مال مامان من نداره
J: مامان من بیکینیش هم مو داره ما که میریم استخر BATHING SUITS که می پوشه موهاش در میاد
A: اما مامان من هیچ جاش مو نداره بعد از چند دقیقه مکث ، جدی مامانت زیر بغلش مو داره؟ YUKKKKY
 
من : امیر؟
A: SORRY MOM
J: ( رو به من ) امیر اشتباه می کنه مگه نه؟ همه زن ها زیر بغلشون مو داره معلم مهد کودک و JK من هم مو داشتند.
A: ( با جیغ و تعصب ) ولی مال مامان من نداره 
 
دوتایی شدیدا دویدند طرف من که از خنده مرده بودم که بالاخره ثابت بشه کی درست میگه زیر بغل زنها مو داره یا نه؟
 
اولش که خندیدم بعد هم گفتم اوکی حالا یک کم ریلکس باشید و بشینید که بگم براتون. آره زن ها هم زیر بغلشون هم بیکینیشون مو داره بعضی ها که میبینید تمیزه، چون موها رو از بین میبرند یا با تیغ شیو می کنند، یا از کرم های مو بر استفاده می کنند یا با دستگاههای مخصوص لیزر می کنند.
 
دو تایی با هم : مثل بتمن؟
 
نه اون لیزر با این لیزر فرق داره، بیایید اینجا نشونتون بدم، رفتیم پای لپ تاپ و عکس دستگاههای لیزر رو نشونشون دادم و عکس SPA سالن هایی که اینکار رو  انجام میدن و این دو تا چشماشون برق میزد. جیسون بلافاصله پرسید تو از این لیزر ها استفاده کردی؟ جواب دادم آره و گفت میشه به مامان من هم بگی درباره اینها امیر درست میگه ایت ایز سو گروس !!!
 
کلا دو تاییشون در پایان این بحث خیلی شنگول شدن، اما دلیل اینکه سعی کردم خیلی براشون توضیح بدم این بود که چند وقت پیش شاید حدود یک سال پیش جایی مهمون بودیم و بچه ها زیاد بودن از 13-14 ساله تا 4-5 ساله همه با هم رفتند بالا تو اتاق پسر صاحبخونه و پسرک تقریبا 14 ساله هم گذاشته بودن اون جا که مثلا مواظب بچه ها باشه و پدر و مادرها پایین راحت باشند. ( همه هم ایرانی )
 
آخر شب که اومدیم خونه امیر پرسید که تو P .. نداری؟ چه جوری جیش می کنی؟ اولین سوالی که کردم این بود که اصلا از کجا چنین چیزی به فکرش رسیده و این بچه هم خدا رو شکر فعلا که اهل قایم موشک بازی نیست و همه چیز رو میگه توضیح داد که اون پسر گنده بک که قرار بود مواظب بچه ها باشه سر این حرف رو در میاره که دخترا P.. ندارند و بعد برای اثبات حرفش به چند تا از این بچه کوچیکتر ها میگه نشون بدین اون ها هم که ماشا الله ردیف میشن میکشن پایین که ببینن کی P داره کی نداره.  عصبانیت من غیر قابل توصیفه، به خانم صاحبخونه هم زنگ زدم و اولش که کاملا انکار کرد و گفت امیر دروغ میگه و اصلا از این خبرها نبوده و بعد هم زد به صحرای کربلا و کلا مسیر حرف رو کشوند به جای دیگه ای که نهایتا من و امیر و بابای امیر و هفت پشت بابای امیر محکوم شدیم به جای این که سر سوزنی احساس بدی بهش دست بده. کلا قابل بحث کردن نبود و من هم کش ندادم.
 
اصلا دلم نمیخواست که باز بره از یکی دیگه سعی کنه جواب رو پیدا کنه، ترجیح میدم سوالات جنسیتیش و تفاوتش با دخترها رو از خودم بپرسه، این که من بهش توضیح بدم خیلی بهتره تا اینکه مثل اون بار سعی کنند عملی به این موضوعات پی ببره. بعد از این جریان از یکی از کلاینتهای آفیس که خودش هم روانشناس کودکان در دان تاون تورونتو است پرسیدم، که باز هم شک دارم کارم درسته یا نه و این بنده خدا هم تاکید کرد که بهترین کار همین ایجاد حس اعتماد بین بچه و مادر است برای گرفتن پاسخ سوالاتشون. با توجه به مختلط بودن مدارس و راحتی بچه ها با هم و برنامه های تلویزیون و دوستی راحت دختر و پسرها ( که من از این چیز ها خیلی خوشحالم ) دیگه، کم کم این سوالات بیشتر و بیشتر براشون پیش میاد، خوشبختانه بچه های اینجا هنوز نسبت به بچه های داخل ایران چشم و گوش بسته تر هستند، مثلا پسری که دو سه ماه پیش از ایران اومده بود، و کلاس اول هم هست به همکلاسی هاش گفته بود اگر بابا و مامان توی یک تخت نخوابند بچه دار نمیشن.
 
در همین راستا این هم بگم که جیسون مامانش رو کچل کرده که دیگه دوست ندارم وقتی میای استخر بیکینیت مو داشته باشه ، و همینجور هم زیر بغلت، این بنده خدا هم دیروز برام آفلاین گذاشته بود که یک پکیج لیزر گرفتم با این مشخصات و این قیمت به نظرت خوبه یا نه :)) 
 
کلا بچه ها دنیای جالبی دارند، و اگر آدم به مکالماتشون دقیق بشه توش چیز های جالبی به دست میاد، بگذریم که بچگی اینها اصلا با بچگی ما قابل قیاس نیست. نباید هم باشه، دنیای ما هم با دنیای اینها یکی نیست.  اینها از گیم و وب سایت حرف میزنند، توی تله تون گیم های خوشگلی داره نه برو تو وب سایت بوم رنگ گیم هاش بهتره ، این گیم رو مامانم آنلاین برام خریده از وب سایت ، این رو از EB GAMES خریدیم و الی آخر. 
 
اگر این دوو تا کفتر چاهی گذاشتند من این پست رو تایپ کنم اومدن بیخ گوش من پشت پنجره یک بی ناموس بازیی در میارن که نگو، تا حالا اینقدر از نزدیک کفتر ندیده بودم که رنگ پرهاشون اینقدر متنوعه، مثل رنگین کمون می مونه اما ظاهرا طوسی معلوم میشن چه با حاله. 
 
 
** خوب از بحث تربیتی بچه و بی ناموسی کفترها که بگذریم این شب ها تلویزیون ضرغامی برنامه فجر و برترینها رو داره من تو این نظر سنجی شرکت کرده بودم و خیلی خوش خوشانم شد که هر کی رو که انتخاب کرده بودم رای آورده، فقط بهترین بازیگر زن سریالهای آخر هفته من به رویا تیموریان رای داده بودم بابت نقش پری خانم اما مرجانه گلچین انتخاب شد. اینها رو نوشتم که فکر نکنید از خاله زنکیم کم شده و تلویزیون ایران رو  نمیبینم، اتفاقا شدیدا این روز ها با صدای بوی گل سوسن و یاسمن آید هم حال میکنم، به اصل این سرود و به وجود اومدنش کاری ندارم این آهنگ برای من یعنی روزنامه دیواری، درست کردن فانوس های رنگی، تزئین کلاس، هفته ها تمرین برای اجرای سرود گروهی و سر کلاس نرفتن برای اجرای نمایش مدرسه، بعدا تر ها برای شرکت در مسابقات هنری و اعلام اسامی برندگان و اهدای جوایز برندگان ( که من چند سالی جزو برندگانش بودم ) یا اینکه هوا دلپذیر شد گل از خاک بر دمید همیشه یاد آور کوچه پس کوچه های سمنانه.
 
این چیز ها رو بر و بچه های جدید خیلی متوجه نمیشن، قدیمی تر های هم سن من هم که متوجه میشن دوست ندارن باورش کنند اما واقعیت غیر قابل انکاریه که اینها جزوی از وجود ما شده، صدای اذان موذن زاده اردبیلی هنوز هم برای من یاد آور خونه میدون منوچهری مامان بزرگمه. با اون حیاط آجر فرش ( آجرهای مربع قدیمی ) و حوض بزرگ که بعدا ترها باباجان توش رو پر کرده بود و شب عید بنفشه و اطلسی می کاشت، روحش شاد و یادش بخیر. میدونم این ها رو بگم از شیک بودنم کم میشه و بی کلاس میشم اما اینها بخشی از روح من هستند همیشه و همه جا
 
اینقدر این روز ها تفرقه و چند دستگی رنگی زیاد شده که خیلی از آدم های اطرافمون نوستالژی های واقعی خودشون هم فراموش کردن و سعی میکنن از چیز هایی حرف بزنند که بقیه خوششون میاد. و وای به ما روزی که خاطرات قدیم رو با شیوه جدید و خوشایند بقیه باز سازی کنیم. کاش بذاریم قلبمون کار خودش رو بکنه و راحت باشه.
 
 
 
 
 
 
 

یه ماچ داد و دمش گرم [ 94 ] | یکشنبه 18 بهمن ماه سال 1388 | 01:02 AM | مرجان



1- از دیروز تا به حال همچین تو فکرم همچین تو فکرم که نگو ، یعنی من هر چی این موضوع رو بالا پایین میکنم درکش نمیکنم. این آفیس جدید ما هم باز دوباره مثل قبلی در حقیقت SHARE شده یک آفیس بزرگ که قسمتی که منشیش نشسته ( تو پرانتز بگم اینقدر نچسبه که نگو، یعنی من زن به این یخی ندیده بودم ) دو تا در بزرگ هست سمت راستیش ورودی آفیس ما و سمت چپ INSURANCE COMPANY. تو آفیس ما من تنها زن هستم و اون طرفی هم جمعیت آقایونش بیشتره. 
 
دیروز یکی از همکارای من، مثل یک قورباغه پرید تو آفیس و آن چنان داد و بیدادی راه انداخت که نگو، زنم حامله است و 22 جولای زایمان میکنه، تنها کسی که مثل احمق ها نگاهش کرد من بودم، این مردها ، بدون اغراق حدود 14-15 نفر یکی یکی اومدن زدن به پشتش و همه بلا استثنا گفتند WELL DONE MAN !! 
 
دلم میخواست همه اشون رو ردیف وایستونم کنار دیوار، بگم خوب ول دان که ول دان، اما خداییش، مگه نه اینکه شما ها تا بهتون حرف بزنند میگین این غریزه مردونه است و مرد بی زن نمیتونه باشه و کلا مردها هات تر !!!! از زنها هستند و اگر یک زن چند بار پشت هم ناز کنه دنبال آلترناتیو میگردین و اینها، پس این کاری که هفته ای چند بار انجام میشه آفرین و احسنتش کجاشه؟؟ یعنی همه مردها به خودشون شک دارند که ممکنه عیبی ! داشته باشند که بچه دار نشن ( که از نظر من شدیدا حسنه ) که حالا اینجور احساس رستم بودن بهشون دست داده؟؟ 
 
بعد همونجور که کنار دیوار ایستادن ازشون بپرسم شما که واسه 5 دقیقه تلاش بی وقفه به خودتون احسنت و ماشا الله میگین، حالا نه فوقش 10 دقیقه، رگ گردنت رو  بده تو که همه اش لافه، اما باشه لاف تو هم قبول اصلا نیم ساعت ، آیا واسه اون نه ماه و تا آخر عمر بقیه اش که مادر بیچاره دلش هزار جور شور بچه رو میزنه یک خسته نباشید کوچولو میگین؟ احسنت صد ماشا الله هم طلب همه خانمها، هفته ای یکبار، نه اصلا ماهی یک بار، بازم جهنم الضرر  فصلی یک بار، یعنی سالی 4 بار در کل میشه که زنتون رو  محکم بغلش کنید بگین عزیز دلم میدونم چه زحمتی برای این بچه داری میکشی خسته نباشی؟ دستت درد نکنه؟ 
 
میدونی چرا اینکار رو نکردم؟ چون لاف زن تر از مردها خودشونن فوری همه با هم یک صدا می گفتند آااره ما هر شب قبل از خواب به زنمون میگیم خسته نباشی :)) 
 
همیشه گفتم میونه ام با خدا خیلی خوبه ، اما این یکی رو جدی گله دارم، زن و مرد از آغاز خلقتشون سفید و سیاه بودن، این قصه ها هم که آدم مال حوا رو کند و چسبوند به خودش و خدا گفت یک کاری میکنم دنبالش بدوی و اینها همه کشک که چه عرض کنم آبدوغ خیار هم نیست.
 
 
2- اون زمانهایی که جوونتر از الان بودم یک آقایی یک حرفی زد من فکر کردم اوه این آقا چقدر فیلسوفانه حرف میزنه خیلی جدی نگرفتم، از وقتی اومدیم تو آفیس جدید یک جورایی فهمیدم چی میگه.
 
می گفت دوست خوب مثل آینه ای می مونه که بد و خوبی آدم رو بهش نشون میده همونجوری که هست. همین آقا شدیدا مصر بود که بگه آینه ها با هم فرق دارند به همون نسبت هم آدمها در برخورد با یک نفر با هم متفاوتند، مثلا یکی میخواد هر جور شده تو رو بهتر از خود واقعی ات نشون بده یکی میخواد اینقدر بیاره تو رو پایین که کلا حس بدی بهت بده. 
 
نکته جالبش اینه که تازگی ها شدیدا کشف کردم که آینه ها متفاوت هستند.   


وقتی تو آینه دستشویی طبقه پایین آفیس خودم رو نگاه میکنم ، باور کن یک چشمم بسته یکی باز، رنگم کدر، و کاملا از دنیا نا امید میشم که یعنی این منم. اووووووووف چقدر زشت
 
آینه دستشویی طبقه بالای آفیس، زرد زرد، انگار که کاملا مریضم 
 
آینه ماشین ای ، همچین
 
آینه خونه خودمون لامصب هر وقت میرم جلوش سه چهار بار و ان یکاد میخونم و لا حول ولا قوه الا با لله میگم که خودم ، خودم رو چشم نزنم، یعنی خوشگل نشون میده در حد الیزابت تیلور ، به خودت بخند ضمنا .
 
حالا من از آدمهایی خوشم میاد که مثل آینه های خونه امون باشند :))
 
 
 
3- میدونی تفاوت مرد ایرانی و خارجی در خر کردن زنها چیه؟ ( سوال مهران در کامنتی خصوصی )
 
مرد ایرانی
 
من خیلی هاتم
دوست دخترای قبلیم همه برام می مردن
یک روزی چشم باز میکنی میبینی عاشقم شدی
این مدلی هم دوست داری بهم حال بدی؟
من فعلا وقت ندارم بریم بیرون
 
حالا به حساب خودشون هم میخوان زن رو تشنه کنند، تشنه دیدار، تشنه وصال تشنه مدل، تشنه حال آخر هم دختره رو با اینهمه طاقچه بالا فراری میدن که دختره بگه اوووووه بابا کی میره این همه راه رو
 
مرد فرنگستونی:
 
WOW تو خیلی هاتی
فکر می کنم دارم عاشقت میشم
خیلی دلم میخواد بدونم چه جوری میتونم خوشحالت کنم، دوست دارم راحت باشی
فرصت یک ناهار رو که وسط روز داری ، تا قبل از اینکه بیشتر دلم برات تنگ بشه ، هوم؟
 
و دقیقا دیگه دختره روز به روز شیفته تر ،دیوانه تر، سر حال تر و زمانی هم که خلوت میشه اتفاقا دختره از بس با رفتار این مرد حال کرده سنگ تموم میذاره که اتفاقا آخر هم همه جوری به مرده حال میده
 
امیدوارم جوابم به دردت خورده باشه مهران جان.
 
به عنوان یک مرد ایرانی خودت تصمیم بگیر راه رستگاری در کدومشه ؟  

 

یه ماچ داد و دمش گرم [ 67 ] | چهارشنبه 14 بهمن ماه سال 1388 | 9:12 PM | مرجان



فکر کنم تو زندگی هر آدمی یکی از این روز ها وجود داشته باشه، از این روز هایی که آفتابیه اما هوا سرده، بی هیچ دلیلی حوصله نداری،  و تصمیم می گیری که بزنی بیرون. دقیقا از این روز هایی که وقتی هم میری بیرون باز دلت میخواد بری یک جای دیگه، در یک کلام، حوصله نداری، بهانه ات میاد، نق نقت میاد و دلت میخواد بخزی روی یک کاناپه تو یک گوشه تاریک و دنج رستوران و بشینی فکر کنی و غذا بخوری. از این روز هایی که بدت نمیاد یکی هم تو اون گوشه روی کاناپه همراهت باشه، هم گپ بزنی هم ناهار بخوری بلکه اون دلشوره مزخرف که داره قلقلکت میده تموم بشه. 
 
رفتم بانک و یکسری از کار ها رو انجام دادم و رفتم طرف مال. کم پیش میاد که تو فروشگاه های لوازم الکترونیکی برم پای تلویزیون ها، بیشتر اطراف وسایل متنوع آیفون هستم و گیم برای امیر و احیانا خرده پاش های کامپیوتری. امروز اما یکی از این روز ها بود که بی هدف رفتم لابلای تلویزیون ها، یکی از پشت با لهجه صدام کرد مارژان، خودتی؟ روم رو برگردوندم،  فقط به نظرم اومد که آشناست یک لحظه یادم اومد، مایک، زمانی که توی MINING COMPANY تو دان تاون تورنتو کار می کردم، مسئول IT اونجا بود، خیلی به نظرم عوض شده بود، موهای شقیقه اش کمی سفید شده بود، یک شکم کوچولوی با نمک هم در آورده بود، از همه بیشتر عینکش بود که عوضش کرده بود، یک عینک فانتزی شیک و خوشگل . دقیقا امروز یکی از این روز ها بود که بی نهایت از دیدنش خوشحال شدم،  خیلی سال گذشته بود اما جالب بود که اصلا یادش بود از من. اون هم با هیجان می گفت تو چقدر خوشگل شدی اما چشمات و نگاهت همون مارژانه ! اصلا متوجه هم نشده بود که بینیم رو عمل کردم و این تغییر مال اونه. پرسید که وقت دارم یا نه و جواب شنید که حتما.
 
دو تایی خندیدیم از یاد آوری اون روز ها که موقع ناهار می زدیم بیرون می ایستادیم پای یکی از این هات داگ استند های نیمه کثیف و 2 تا هات داگ دو دلاری با کلی سس خردل گاز می زدیم، یادش بخیر خیلی روز ها پائولا ، دخترک آرژانتینی الاصل هم همراهمون می شد. همیشه پای این ماشین های هات داگ پر از کفتر قمری بود و من میترسیدم اما مردم همه از کنار ساندویچ هاشون یک تیکه نون میکندن مینداختند براشون. من کلا زیاد اونجا کار نکردم دو سال و بعدش وارد پابلیک اکانتینگ شدم . 
 
صحبتمون گل انداخت وسط فود کورت از تک تک بچه های اونجا پرسیدم، گفت که سارا مجبور به استعفا شده ، چون با پتریک سینیور منیجر کمپانی رقیب دوست شده بوده و این خلاف قوانین بوده. از خودش گفت که جای دیگه کار می کنه و نهایتا از مادرش پرسیدم، دقیقا همون سال پدرش فوت کرده بود و مایک با مادرش زندگی می کرد. می گفت مامانم تازه 60 سالشه امیدوارم که شرایطی براش پیش بیاد که از نبود پدرم افسرده نشه. 
 
از پدرش تعریف کرد که در جوانی شیطنت می کرده و حتی خودش یادش میاد که با چند تا دختر و زن دیگه غیر از مادرش دوست بوده، از مادرش تعریف کرد که وقتی مایک 15 ساله بوده تلافی خیانت های پدرش رو با دوست شدن با مرد همسایه روبرویی در آورده و مایک با هم دیده بودشون. چند تا فکر همزمان تو سرم می پیچید، اگر یک پسر 15 ساله ایرانی اینها رو می دید چه واکنشی نشون میداد؟ آیا هنوز هم مادرش رو  صدا می زد مادر؟ آیا هنوز هم نگران سلامتیش بود ؟ و به این فکر کردم که تو دل من رخت میشستن و بی حال و حوصله بودم اما انگار از دلهای دیگه خبر نداشتم، دل مایک هم بدون شک تو وضعیتی مشابه بود، انگار اون هم دنبال یک هم صحبت می گشت. احتمالا اون هم داشت به همین موضوع فکر می کرد، یک حس مشترک تو هر دو نگاهمون بود.
 
همیشه اینجور وقتها بهترین آدم برای هم صحبتی هفت سر غریبه است، یکی مثل مایک که با هیجان گفت حالا بذار بقیه اش رو بگم، الان سه ساله که مادرم با همون همسایه روبرویی با هم زندگی می کنند. باور کن خیلی زندگی جالبی دارند، گفت که اون موقع که مادرم با اون دوست شده بود همسر اون آقا به خاطر سرطان فوت کرده بوده. از این گفت که مادرش با دوست پسرش رفته بودن یک ماه تور مصر و خیلی بهشون خوش گذشته بوده و عملا در طول سال بیشتر مسافرتند گفت که مادرم هنوز جوونه تازه 67 سالشه، امیدوارم بتونه باز هم از زندگیش لذت ببره و پرسید مامان تو چی؟ ازدواج نکرده؟
 
دلم میخواست بهش بگم پسر خوب مامان من یک گوشه ای از دنیا زندگی می کنه که از بچگیش یاد گرفته که خدا مرگم بده عیبه و بی حیا نباش و نا نجیبی نکن. حتی اگر 47 ساله باشی و شوهرت مرده باشه ( سن مامانم اون موقع) دیگه یک زن بیوه هستی مخصوصا که دو تا داماد هم داشته باشی، زشته عیبه، خدا به دور . میخواستم بگم که دور از جون مامانم باشه ، تو ایران 50 ساله که میشی اتوماتیک باید به فکر طرح سنگ قبر و پارچه کفنت باشی، مخصوصا که بیوه هم باشی، میخواستم بهش این هم بگم که اون همسایه شما که 3-4 سال پیش مثلا تو سن 64-65 سالگی اومده سراغ مامانت به عنوان دوست دخترش آدمی بوده که معنی رابطه رو می فهمیده، احتیاجش رو درک میکرده که یک همراه میخواد، یک هم صحبت نه یک اسباب بازی 6 ای، تو ایران مرد 65 ساله به زنی هم سن خودش نگاه هم نمیکنه، بیشتر از 35-40 راه نداره. پشیمون شدم از گفتن همه این ها، تصمیم گرفتم یکی از این جمله های کلیشه ای کتابهای رومانتیک رو بگم، گفتم نه مامانم از بس عاشق بابام بود الان هم حسش می کنه و حاضر نیست اون احساس رو به هیچ مردی بده ، اوف چه جمله جذابی، رومانتیک ، شیک و با کلاس. بلافاصله گفتم از خودت بگو، دوست دختر نگرفتی؟
 
خنده اش گرفته بود، گفت چرا یک ده ماهی با یک دختر چینی دوست بودم اما خیلی تجربه بدی بود، از جیغ جیغو بودن و غر غرهای دخترک گفت که واقعا عصبانیش می کرده، از اینکه خیلی پر توقع بوده تو همه چیز و از اینکه تاکید می کرد که میدونم هیچکس پرفکت نیست، خودم هم پرفکت نیستم اما اون دختر واقعا هیچ لذتی برام نداشت استرسش بیشتر بود تا لذتش.
 
وقت خداحافظی بود، اما امروز هم مثل بقیه روز های خدا با همه استرس و کلافگیش یکی از این روز هایی بود که ماجراهای خودش رو داشت،  بهترین اتفاقش هم سبز شدن این پسر از وسط زمین و آسمون بود که گذران 2-3 ساعت وقت و گپ رو میسر  کرد.  هر چند که من خیلی بیشتر گوش کردم، میذارم به این حساب که شاید هم خدا منو سر راه اون قرار داد برای حرف زدن، هر چی بود خوب بود یک روزى بود از روز هاى خدا فقط منتظرم که تو یکى از این روز هاى خدا یک اتفاقى بیفته همون اتفاقى که من منتظرشم. 
 
  

 ***************************************************************** 

یکشنبه شب : 

 

کواکبیان داره تو برنامه گفتگوى صیاصى حرف میزنه دلم باز شد از شنیدن لهجه غلیییییییییظ سمنانى بعد از سالها :)))) جیگر لهجه اش رو :)) یعنى این بشر یک اپسیلون هم از اون  لهجه شاهجوقیش کم نشده  

پ.ن : از مواضع ثیاصیش اصلا  خبر ندارم نمیدونم چپه راسته یا وسطه مهم هم نیست فقط زنش سالها همکلاس من بود و از شنیدن لهجه اش خنده ام گرفته همین:)))) 

 

 

  

یه ماچ داد و دمش گرم [ 80 ] | یکشنبه 11 بهمن ماه سال 1388 | 08:29 AM | مرجان


1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>

خروجی وبلاگ